می‌روم هرقدر از دستم بربیاید در مقابل اسرائیل بایستم/  روایت سربازی که می خواست از مرز ترکیه بگریزد
  • 1397/01/26 13:18
  • 26634
به بهانه سالروز شهادت، شهید آرمان قدس، عبدالصمد امام پناه؛

می‌روم هرقدر از دستم بربیاید در مقابل اسرائیل بایستم/ روایت سربازی که می خواست از مرز ترکیه بگریزد

عبدالصمد نه از قافله هزاران شهید دفاع هشت ساله مقدس بود و نه از خیل شهدای مدافع حرمی که دهه نود در شامات جنگیدند و فداکاری کردند، او پلی بود بین شهدای دفاع از خاک کشور  و شهدای دفاع از آرمانهای انقلاب و جبهه مقاومت.

گروه سیاسی زیتون؛ مسئله قدس یکی از اصلی‌ترین آرمان‌های انقلاب اسلامی است: از آغاز مبارزات در خرداد 42، تا بهمن 57 و پس از آن به شکلی مستمر، بر محوریت مسئله قدس تأکید شده است؛ از وصیت‌نامه شهدای دفاع مقدس تا وصیت‌نامه آخرین شهدای انقلاب اسلامی در جبهه مقاومت؛ از اولین سخنرانی‌های امام خمینی تا آخرین سخنرانی‌های رهبر انقلاب. به همین خاطر کمتر کسی هست که بتواند تفسیر، خوانش و نظریه‌ای درباره ماهیت و اهداف انقلاب اسلامی ارائه بدهد که در بطن و متن آن قدس نباشد.

 شهید عبد الصمد امام پناه جوانی که با الهام گیری از مکتب فکری شهید چمران، برای رسیدن به مبارزه با صهیونیسم که همان آرمان و ارادت قلبی خود بود، با گذر از موانع و چند و چون های بی شماری،  طی طریق می کند و در راه مبارزه به شجره ملعونه صهیونیسم به همان آرزوی قلبی خود می رسد.

شهید آرمان قدس؛

زندگینامه؛

سیدصمد در سال 1348 به دنیا آمد. شهر تبریز میزبان اولین قدم های کودکی اش شد. 7 ساله بود که به مدرسه رفت و تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دیپلم ادامه داد. عاشق امام و جبهه و شهادت بود ولی حیف که دیر به عرصه رسیده و فرصت طلایی را از دست داده بود؛ فرصت و امکان شهادت در راه خدا را. تنها کاری که فکر می کرد آبی بر آتش درونش بریزد، رفتن به قم و ملحق شدن به جرگه ی طلبگان و شاگردان امام زمان (عج) است تا بلکه فرجی به دست او حاصل شود و او را به آرزویش برساند. 
صمد خود را شدیداً سرگرم درس خواندن و مطالعه کرد؛ با دست نوشته ها و آثار شهید دکتر چمران و گروه چریکی او آشنا شد و علاقه اش دوچندان گردید. تأثیری که دکتر چمران در سیدصمد گذاشت، فوق العاده بود و او را در تصمیم قبلی اش ثابت قدم تر کرد او هم مثل شهید چمران، در سر اندیشه ی رفتن به لبنان را می پروراند؛ همان اندیشه ای که باعث شد در تابستان سال 1369 محل خدمت نظام وظیفه را ترک گفته و سعی کند از مرز ترکیه خارج شده و به سوی کشور آرزوهایش سفر کند؛ کاری که باعث شد تنبیه شود. 

روایت سربازی که می خواست از مرز ترکیه بگریزد؛

صمد امام پناه؛ سربازی که پستش را ترک کرده و به طرف مرز ترکیه رفته بود. ولی چرا او این کار را انجام داده بود؟ قصد او از این عمل فرار از خدمت سربازی نبود این را به یقین می توان فهمید ولی چه اانگیزه ای باعث شده بود که او دست به چنین کاری بزند؟

همیشه حسرتی عظیم در دل نهفته دارد؛ نتوانسته در جبهه باشد و بجنگد و آخر سر هم شهید شود وبه آرزویش برسد؛ او سال هاست دارد با این حسرت بزرگ زندگی می کند.

بعد از خدمت دیگر تحمل زندگی عادی و مثل همه بودن را ندارد؛ زندگی کردن مثل ماشین اتوماتیک وار و بی هیچ احساسی...

سال 70است واو جوانی خدمت رفته ودیپلمه است؛ جوانی شهرستانی؛ متولد سال 48؛ عاشق امام و جبهه و شهادت. ولی حیف که دیر به عرصه رسیده و فرصت طلایی را از دست داده؛ فرصت وامکان شهادت را تنها کاری که فکر می کند ابی بر اتش درونش بریزد رفتن به قم وملحق شدن به جرگه طلبگان وشاگردان امام زمان است تا بلکه فرجی به دست اوحاصل شود واو را به ارزویش برساند
در این این بود که صمد خود را شدیدا" سر گرم درس خواندن ومطالعه کند.

با دستنوشته ها و آثار شهید دکتر چمران آشنا شد؛ تاثیری که دکتر چمران در سید گذاشت فوق العاده بود و او را در تصمیم قبلی اش ثابت قدم کرد؛ او هم مثل شهید چمران در سر، فکر رفتن به لبنان را می پرورد؛ همان اندیشه ای که باعث ترک خدمت و رفتن به مرز ترکیه شده بود. شاید آن فکر ابتدا در دوران سربازی فکری خام و ناپخته به نظر می رسید...

او داشت خود را برای شهادت مطهر می کرد. طی چهار سال تحصیل در حوزه ی علمیه ی قم مکاتباتی هم با آیت الله خامنه ای، پیشوا و مرجع خود داشت و حرف دلش را با ایشان درمیان می گذاشت. او در تاریخ 4/6/1374 آزاد شد و نیروی آن صمد را فارغ البال به سوی آرمانش هدایت کرد. ابتدا به سوریه رفت و از آن جا وارد لبنان شد تا در کنار سایر برادران دینی مقابل ظلم صهیونیست بایستد. صمد در یکی از دست نوشته اش این گونه نگاشته: 
« مسلمانان دو قبله دارند، کعبه برای عبادت و قدس برای شهادت»
صمد مدت 8 ماه در جبهه ی لبنان جنگید و یک دستش را در راه دفاع از اسلام به پیشگاه احدیت تقدیم کرد و بالاخره در تاریخ 26/1/1375 در سنّ 27 سالگی ملکوت را مقابل چشمانش دید و با آغوش باز پذیرایش شد ولی بر آستان حضرتش بی سر و بی دست باید رفت. او ابایی نداشت و سر و دست را با کمال میل تقدیم کرد. 
5 روز بعد پیکر خون آلودش را به خانواده تحویل داده و در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز به خاک سپردند. 

 

غربت آن روزهای جبهه مقاومت باعث شده تا شهدای این جبهه هم غریب بمانند و شاید چند سطر و چند عکس تنها یادگاری آنها باشد.

بخشی از دست نوشته«طلبه شهید: سیدعبدالصمد امام پناه» 

صوفی به ره عشق صفا باید کرد   -----------  عهدی که نموده‌ای وفا بایدکرد 

  پدر و مادر گرامی برای آخرین بار دستتان را می‌بوسم امیدوارم همیشه ایام را مثل امروز خوش بگذرانید. چون دیدم آمادگی پذیرش واقعیت را ندارید لذا مجبورم این گونه خداحافظی کنم. ولی راضی نمی‌شوم دلم می خواست صاف کنار هم بایستید و من پایتان را ببوسم و بعد با روی گشاده و بشاش از هم دیگر جدا شویم. البته باز هم به همدیگر می رسیم. ان شاءالله اگر خداوند بخواهد در آن دنیا تلافی می کنم. چون این دنیا را کوچکتر و پست‌تر از آن دیدم که بتوانم بوسیله آشیائش شما را مسرور کنم. علی ای حال من این را از خداوند سال‌هاست که خواسته‌ام و منتظر بودم حال خداوند راضی شده و جوابم را داده است. پس شما هم راضی باشید به رضای خداوند و بدانید هر حرفی غیر این کفر و وسوسه شیطان است. اگر بغضی هم دست داد فقط و فقط به یاد مصایب اباعبدالله الحسین -علیه‌السلام- اشک بریزند. چون من گناهکار و عاصی چیزی نیستم که قابل این باشم. هر چه هست در دامن این بزرگواران است. گریه کنید تا دست همه ما را بگیرند. از مادم حضرت زهرا -سلام‌الله‌علیها- صبربخواهید. همو بودکه مرا به ساحل نجات رسانید و الا خدا می‌داند در چه سرگردانی‌ای بودم. مبادا فکر کنید که مرا از دست داده‌اید. بهتر است از قول شهید بهشتی برایت بگویم که می‌گفت: ما شهیدان را از دست نداده‌ایم. بلکه به دست آورده‌ایم و غلط است که می‌گویند از دست رفته خودمان هم موقعی به دست می‌آییم که روزی به شهادت برسیم. وصیتی هم دارم که نگذارید بعد سوء استفاده‌ای بشود. از همه آشنایان حلیت بخواهید.
 و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.

 

پدر و مادر این شهید بزرگوار در مصاحبه ای، خصوصیات و ویژگی های فرزند خود را این چنین تو ضیح می دهند؛

پدر شهید در خصوص فرزند خود می گوید:
 کتاب‌های شهید چمران را مطالعه کرده بود. از شخصیت او الهام گرفته بود. 
 با آن روح بلند پرواز می‌کرد می‌گفت می‌روم هرقدر از دستم بربیاید در مقابل اسرائیل بایستم. همیشه این دغدغه را داشت.
 در مورد کارهایش به هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت. در دست‌نوشته‌هایش هم هست که نوشته «حفظ اسرار مهم است». - در قم طلبه بود. می‌دیدی از قم برگشته. آهسته از دیوار پایین می‌آمد و تا صبح در آستانه می‌خوابید که سروصدا نشود. صبح بیدار می‌شدیم می‌دیدیم برای اینکه در زده و ما را بدخواب نکند، همانجا خوابیده است.


همچنین مادر این دلاور مرد شهید درباره ویژگی های بارز فرزند شهید خود می گوید؛
 از دوازده سالگی با کتاب‌ها مأنوس بود. آن موقع هم به خبر گوش می‌کرد. می‌دیدی محکم روی پایش می‌زد و می‌گفت: «و الله! امام الآن ناراحت است. این‌ها را می‌شنود ناراحت می‌شود». چنان می‌زد که واقعاً دل آدم کباب می‌شد. خیلی بچه‌ی پاکی بود.
 هرقدر اصرار کردم پسرم نرو، من نمی‌توانم تحمل بکنم، گفت: «تحمل می‌کنی. مادرم زهرا چگونه تحمل کرد!» موقع رفتن هم به من گفت: «مگر خون من رنگین‌تر از خون حسین است؟» مادرش برایش بمیرد! این را به من گفت و خداحافظی کرد و رفت.

برادر این شهید مبارزه با صهیونیسم نیز می گوید: در رابطه با شهدا سخن گفتن سخت است. این عزیزانی که امروز عکس هایشان بر دیوار زده اند، دریایی از عشق و معرفت بودند و اینان تفسیر آیه "لا تَحَسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتًا بَل اَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون" هستند.

وی ادامه می دهد: شهید صمد امام پناه پس از دفاع مقدس احساس وظیفه کرد تا از نهضت جهانی اسلام دفاع کند. لذا حکم جهاد از رهبر معظم انقلاب گرفت و در جبهه ی مقاومت حضور یافت.

برادر شهید امام پناه در مورد آخرین دیدارشان نقل می کند: در آخرین دیدار گفت من می خواهم همچون اربابم حسین(ع) بی سر، همچون حضرت ابوالفضل(ع) بی دست و همچون مادرم حضرت زهرا(س) با سینه شکافته نزد محبوب خود بروم. وقتی پیکر او را آوردند، بی سر و بی دست و با سینه ی شکافته بود.

از دیدگاه امام، مسأله قدس تنها به فلسطینیان و اعراب محدود نمی شود بلکه مسأله تمامی امت اسلامی است، مسئولیت ملتها، دولتها و دیگر طبقات جامعه های اسلامی است و به همین دلیل است که بزرگترین روز را در بزرگترین ماه، یعنی آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را برای آن انتخاب کرده و آن را روز جهانی قدس نامیده و فرمود این روز، روز فلسطین و روز اسلام است. امام با این موضعگیری خود مسأله قدس را به جایگاه طبیعی و تاریخی خود در منازعه موجود با صهیونیسم بازگرداند و توانست آن را از چنگ کسانی که آن را محدود به مسأله فلسطین می دانستند آزاد کند. چرا که هیچ مسلمانی در این جهان نیست که بپذیرد قدس بخشی از اسرائیل بوده و یا سندی را امضاء کند که بر اساس آن قدس پایتخت اسرائیل معرفی شود، این مسلمان خواه خود حاکم و فرمانروا باشد، یا به نمایندگی از سازمان و یا گروهی باشد چه رسد که یک ملت باشد چنین سندی را امضاء نمی کند.

امام پناه و امام پناهها در دهه هفتاد بی سر و صدا و مظلومانه برای دفاع از آرمان انقلاب و اسلام جان فدا کردند و حتی برای این بزرگ سرباز جبهه مقاومت نشد یک مراسم ساده هم برگذار شود و همین مسئله داغی شد بر دل مادر این شهید که همیشه آن را عنوان کند.

عبدالصمد نه از قافله هزاران شهید دفاع هشت ساله مقدس بود و نه از خیل شهدای مدافع حرمی که دهه نود در شامات جنگیدند و فداکاری کردند، او پلی بود بین شهدای دفاع از خاک کشور  و شهدای دفاع از آرمانهای انقلاب و جبهه مقاومت.

هر روزی که می گذرد و دسیسه ای جدید که از صهیونیست ها پیاده می شود، بیشتر به عمق نگرش مردان بزرگی که جامه رزم به تن کردند و 20 سال قبل مقابل اسرائیل ایستادند پی می بریم. عبدالصمد راست گفته بود " مسلمانان دو قبله دارند، کعبه برای عبادت و قدس برای شهادت"

 

 

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

زیتون آماده دریافت نظرات،اخبار و تحلیل های مخاطبین جهت انعکاس می باشد.