این وحید پسر داوود آذری است/ معضلی بنام ردیف اول در یادواره های شهدا/ تفاوت رویش های انقلاب و فضای صفر و یک/ دستگیر نشدن در تبریز به یک افتخار تبدیل شد!
  • 1396/02/03 14:27
  • 22201
مجری یادواره های شهدای تبریز در گفتگوی تفصیلی با زیتون؛

این وحید پسر داوود آذری است/ معضلی بنام ردیف اول در یادواره های شهدا/ تفاوت رویش های انقلاب و فضای صفر و یک/ دستگیر نشدن در تبریز به یک افتخار تبدیل شد!

اولین کارش را با یادواره شهید کاظمی و با اصرار سردار پورجمشیدیان آغاز کرد و بعد از ده سال شد وحید رضازاده. وی اعتقاد راسخی بر توانمندی و کارآمدی رویش های انقلاب دارد.

گروه فرهنگ پایداری زیتون؛ هم نشینی و هم صحبتی با مجری یادواره های شهدا دلنشین بود. شعرخوانی از سروده های حاج صمد قاسم پور نیز حال و هوای خاصی به این گفتگو بخشید. عنوان مجری یادواره شهدا را پسندید و معتقد بود باید از اجراهای دم دستی برحذر بود. اولین کارش را با یادواره شهید کاظمی و با اصرار سردار پورجمشیدیان آغاز کرد و بعد از ده سال شد وحید رضازاده. وی اعتقاد راسخی بر توانمندی و کارآمدی رویش های انقلاب دارد. رضازاده یک اصطلاح جدیدی هم بکار برد. "نگاه صفر و یکی". وی معتقد است تا زمانی که این نگاه در مناسبات نیروهای انقلاب حاکم باشد، محصول و محتوای دندان گیری ارائه نخواهیم کرد. تفسیر و توضیح این دیدگاه در گفتگوی تفصیلی زیتون با وحید رضازاده قابل ملاحظه است:
 

مجری یادواره شهدا

این وحید پسر داوود آذری است

لطف بچه های انقلاب است که بنده را به اسم آن بزرگ مردانِ تاریخ چسبانده اند. خاستگاه اجتماعی هر فرد می تواند در القاب تاثیر گذار باشد. شاید هر چه دارم و ندارم از پدر شهیدم است. پدر بنده متولد شهر تبریز بود اما قبل از انقلاب به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. ایشان در محله ای به نام حسینی فردوس ساکن بود؛ من هر مصاحبه ای که می کنم دوست دارم در مورد این محله هم صحبت کنم. یک محله ای در جنوب تهران. هیچ ابایی ندارم که بگویم این محله اکثر مردمانش از مردمان مستضعف هستند. منطقه ای خیلی کوچک، با سه یا چهار کوچه و صد شهید. این محله به معنای واقعی کلمه در طراز انقلاب اسلامی بود و شاید هنوز هم در همان حال و هوا قرار دارد. خانواده هایی در آن محله زندگی می کنند که چهار یا پنج شهید تقدیم انقلاب کردند. در دوران کودکی وقتی می خواستند بنده را برای اطرافیان معرفی کنند، می گفتند: این وحید پسر داوود آذری است. شما فکر کنید این حس و حال چه کاری می کند با بچه ای که شاید فهم چندانی هم از قضایا ندارد. در خانواده ای بزرگ شدم که صغیر و کبیر آن در انقلاب حضور داشتند و به انقلاب بالیدند و می بالند.

امر اجرا را مدیون شهید احمد کاظمی هستم

شخصیت بنده در خانواده مادری ام شکل گرفته است. یکی از دایی های من شهید بزرگوار جبرئیل نجف زاده هستند و کوچه ای هم به نامشان در تبریز موجود است. و سایر دایی های بزرگوار بنده که همه در دوران دفاع مقدس حضور داشتند و پدربزرگم که از پاسداران انقلاب و از جانبازان انقلاب هستند و از ناحیه چشم آسیب شیمیایی دیده اند. رشد پیدا کردن در چنین خانواده ای فضا را برای حضور در عرصه های انقلاب کاملا مهیا کرده بود. قطعا هر فردی باید بدنبال استعدادهای خود برود. به زعم خودم  استعدادی در امر اجرا داشتم. از همان دوران کودکی هم در خانه تمرین می کردم. صریح بگویم من امر اجرا را مدیون شهید احمد کاظمی هستم. خدا سردار پورجمشیدیان را حفظ کند که با هماهنگی چند ارگان، تندیسی را برای آن عزیز در تبریز آماده کرده بودند و بنا بود که از آن تندیس رونمایی شود. حالا صندلی هم چیده شده بود و یک تریبون هم تعبیه کرده بودند. اما اصلا پیش زمینه ای برای مجری و اجرا نداشتند. بعد رسیدند به آنجا که گفتند مجری نداریم. چه کار کنیم؟ خلاصه آقای پورجمشیدیان گفتند که من می دانم وحید می تواند این کار را بکند. از ایشان اصرار و از من انکار. خلاصه گفتند: تو برو. من می دانم که می توانی!

هر گوزون اولماسا قان لخته سی، دیداره گدنمز

من به شعرهای حاج صمد قاسم پور علاقمندم. از همان بچگی دوست داشتم. این را مدیون ایشان و مدیون حاج باقر داروئیان هستیم که هر سال در وادی رحمت، با آن شعرها سینه زدیم و صفا کردیم. آن روز، کمتر کسی باور می کرد که من منظومه غواصلارِ حاج صمد را حفظ کرده بودم. از همان آغاز مراسم در پشت تریبون، شروع به خواندن شعرهای حاج صمد کردم:
اولماسا یاره سی کیمسه حرم یاره گدنمز
هر گوزون اولماسا قان لخته سی دیداره گدنمز
هر باش عالمده بلی عزتیله داره گدنمز
...
این شعرها را شروع کردم و با اینکه در جریان هیچکدام از تکنیک های اجرا نبودم، نظم خاصی به مجلس حاکم شد و برخی از دوستان رزمنده هم با این شعر حس و حالی گرفتند. کار به جایی کشید که صدای هق هق مردم خیلی بلند شد و خود سردار هم قدری منقلب شدند و من نهایتا بعد از اتمام شعر تریبون را تقدیم آقای پورجمشیدیان کردم. ایشان بعد از اینکه خوش و بشی با بنده داشتند پشت تریبون قرار گرفتند و چند دقیقه ای طول کشید که بتوانند قدری خود را آرام کنند. آنجا بنده را معرفی کردند. آن روز در واقع برای اولین بار بحث اجرا را آغاز کردم.

 

مجری دم دستی

اجرا برای خود یک سنگر است

بیش از ده سال است که بنده در عرصه اجرا فعالیت کرده ام. معتقدم که اجرا برای خودش یک سنگر است. اگر بنا باشد مجری خودش را اتصال دهنده آیتم های یک برنامه تلویزیونی یا یک مراسم بداند خب تکلیفش با خودش مشخص است. یعنی مجری فقط یک مراسم را اداره می کند. اما نه. اگر مجری بنا را بر این گذاشته باشد که در هر برنامه و مراسمی که هست اگر خلایی می بیند باید آنها را پر بکند، این بحث دیگری است. این بسته به این است که مجری چه نگاهی دارد. بنده امکان ندارد مراسمی را بپذیرم بدون این که کنداکتور برنامه و فرد سخنران و برنامه ها را بدانم و در هر برنامه ای قرار نخواهم گرفت.

برنامه های متعددی را بدلیل روند نامناسب رها کردم

موارد متعددی بود که بدلیل روند نامناسب مراسم، برنامه را در همان حالت رها کردم. چون احساس کردم به شان مراسم شهدا  آسیب خواهد خورد. اگر قرار است به نام شهید، من پشت تریبونی قرار بگیرم و بروم و شروع به کار بکنم و از شهدا بگویم و مردم بشنود و بعد قرار باشد کسی را به پشت تریبون دعوت بکنم که هیچ وجه تشابهی با آن بزرگ مردان ندارد، دلیلی ندارد من در آنجا حضور داشته باشم.

امیدوارم، مجریان هم ژانر مشخصی را انتخاب کنند

امیدوارم مثل همین طیف بازیگران یا کسانی که برای خودشان ژانر مشخصی قائلند ما هم برای خودمان ژانر مشخصی داشته باشیم. ببینید بارها به من زنگ زده اند که مثلا برای مراسم شروع سال تحصیلی محبت کنید و به فلان سالن همایش آموزش و پرورش تشریف بیاورید. گفتم آقا من این کار را نمی توانم بکنم. من ایرادی به مراسم شما نمی گیرم ولی این در استعداد بنده نیست. من روی این گونه مراسمات کار نکرده ام. می توانم بیایم و کار کنم ولی آن همان مجری دم دستی می شود که شما فرمودید. این کار، کار من نیست. آنجا من نمی توانم برای شما خلایی را پر کنم. اما برای یادواره های شهدا جسارتا علقه ای ته دلم دارم و دوست دارم که در این مراسم ها به سمتی بروم که ان شاءالله بتوانم یک خلایی را پر بکنم. 

در مراسمات برخی تابوها را می شکنم

"روزی یکی از آقایان سخنران به محض قرار گرفتن در پشت تریبون از جوانان انتقاد کرده و مدعی عدم توجه این قشر به راه و رسم شهدا شدند. بلافاصله پس از پایان سخنرانی ایشان، اجازه خواسته و عرض کردم: شما خودتان انتقاد می پذیرید؟ گفتند بله. گفتم خب سهم شما در این داستان چه بود؟ شما و همرزمانتان چه کردید؟ آیا شماها آن طوری که باید و شاید با نسلهای بعدی انقلاب قرابت پیدا کردید و دست ما را گرفتید و ما نیامدیم؟" در چنین مواردی هم سعی می کنم که ورود داشته باشم و به هر حال یک سری تابوها را بشکنم. خیلی سعی کردم یک سری از تابوها را در یک سری از یادواره های شهدا بشکنم. نمی دانم چه قدر موفق بوده ام؟

معضلی بنام ردیف اول در یادواره های شهدا

ما در تبریز معضلی داریم به نام معضل ردیف اول. برخی از آقایان مسئول به خاطر نشستن در ردیف اولِ فلان یادواره شهدا حاضرند نظم کل جلسه را به هم بزنند که در پخش خبر 23 تصویر ایشان دیده شود. من برای تابوشکنی اینگونه رفتارها حرف هایی پشت تریبون زده و هزینه هایی کرده ام. حتی یکی از آقایان نماینده مجلس به من برگشتند و گفتند که شما با انتقاداتتان شان جلسه را رعایت نمی کنید. انتقاد من این بود. به جز دو یادواره شهدا که به دست بچه های بسیجی و بچه های دفتر مطالعات انقلاب اسلامی به عنوان اولین یادواره شهدای جبهه مقاومت انجام شد، به غیر از این دو مورد، خانواده شهدا از ته مجلس می آیند و مورد تجلیل قرار می گیرند. و این خیلی عجیب است.

اگر قرار است مادر شهید ته مجلس بنشیند، همان بهتر که برگزار نشود

وقتی مادر شهید را دعوت می کنم، می بینم که از ته مجلس و با یک عصا می آید. ما این را کجای دلمان بگذاریم؟ همواره در جلسات هماهنگی یادواره به این تاکید کردم که اگر مادر شهید را دعوت می کنید لااقل به او یک جایی را بدهید که اذیت نشود. اصلا بدانید کجا نشسته است. روی ردیف اول کاغذ بچسبانید و بنویسید جایگاه خانواده معظم شهدا یا جایگاه پدر بزرگوار شهید فلانی. به هر حال و درحد توان درصدد این تابوشکنی ها بوده ام و خواهم بود و یادواره شهیدی اگر قرار است برگزار بشود و مادر شهید ته مجلس بنشیند، همان بهتر که برگزار نشود. 

کسی باید به پدر شهید قاب بدهد که خودش احساس درد را چشیده است

کسی می آید به پدر و مادر شهید لوح می دهد که با آن قاب تصویر اصلا مانوس نیست. آن کسی باید به پدر شهید قاب بدهد که خودش احساس درد را چشیده است. من تنها تجلیلی که باب میلم بوده، همان یادواره شهدای جبهه مقاومت بوده است. وقتی قرار بود از همسر شهید محرم علیپور تجلیل بشود این لوح تقدیر را همسر بزرگوار شهید علی تجلایی به ایشان دادند و چه صحنه های نابی شکل گرفت. یا وقتی قرار بود از پدر بزرگوار شهید عبدالصمد امام پناه تجلیل شود، آقای دکتر نصیراوغلی جانباز 70 درصد از ایشان تجلیل و تقدیر کرد و باز چه صحنه های زیبایی شکل گرفت. چقدر بوسه پدر شهید بر دست جانباز 70 درصد دیدنی بود حالا شما این صحنه را کنار این صحنه بگذارید که فلان مقام مسئول که به واسطه امضای یک کسی که اصلا معلوم نیست شخصیتش چیست در این شهر مسئول شده است و او قرار است از پدر شهید تقدیر بکند. 

این همان دعوای نفسانی است. ولی ما با خواهش و تمنا آقای دکتر نصیراوغلی را بالای سن آوردیم. ما با عذرخواهی و خواهش همسر بزرگوار شهید تجلایی را بالای سن آوردیم. ما باید برای خانواده شهدا به اندازه خودشان شان قائل باشیم.

 

رویش های انقلاب

تفاوت رویش های تصادفی و فضای صفر و یک

اگر رویشی در بچه های انقلاب بوده قطعا تصادفی بوده و اگر تصادفی هم بوده، اثر بخش بوده است. من صریح بگویم آن دوستانی که به صورت تصادفی رشد کردند و وامدار شخص یا اشخاصی نبودند اتفاقا در مواقع خطر، خطر کرده اند. چون خودشان را مقید به یک چهارچوب خیلی استثنائی و مدنظر برخی بزرگان نکرده اند. پایگاههای دهه شصتی و هفتاد از جمله ی مراکزی بودند که به معنای واقعی کلمه نیروی انقلاب تربیت کردند. اما بعدها یک فضای صفر و یک بوجود آمد و خروجی مطلوب محقق نشد.

معتقدم تبریز دارای نعمت هایی است. برخی از دوستان انقلابی در حوزه چندرسانه جهش های چشمگیری داشتند و اکنون نیز مقیم تهران بوده و بار عظیمی از فعالیتهای مستند را به دوش می کشند.

 

بهسازی مزار شهدا

من و آن دوستانی که در این باب انتقاد داریم، ابدا با بهسازی مزارهای شهدا مشکلی نداریم. البته که مسیرهای دسترسی به مزار ها نیازمند مرمت بود. اما ما بخشی از تاریخمان را با یک طرح ناقص از دست دادیم. 

استدلال یکی از مقامات مسئول درباره مزار شهدا

مزار شهدا چه منفعتی برای دوستانی که منتقد هستند دارد؟ آن آقایانی که کارهای لجبازانه کردند باید از این قضایا نگران باشند و پاسخگو باشند. اگر واقعا به رویش های انقلاب اعتقاد دارند باید از آب و آتش زدن جوانان انقلابی به منظور حفظ محتوای دفاع مقدس در مزار شهدا خرسند هم باشند. متولیان این امر باید پذیرای اشتباه خود باشند. یکی از مقامات مسئول به من گفت که آقا من می دانم شما حرف درستی دارید می گویید. ولی اگر امروز به حرف شما اهمیت بدهم در این شهر سنگ روی سنگ بند نمی شود! شما ببینید چه استدلال سخیفی است. واقعا یعنی با پذیرفتن انتقاد من و چند نفر از بزرگواران دیگر در این شهر سنگ روی سنگ بند نمی شود. چرا؟ چه دلیلی دارد این اتفاق رخ بدهد؟ این چه استدلالی است و از کجا این بحث را درآورده اند.

حجله های آکنده از محتوا را از دست دادیم

بخش اعظمی از سنگ نوشته هایی که تک به تک آنها پر بود از فهوای انقلاب اسلامی، محصول فرهنگ غنی شهید و خانواده شهدا بود. اما میبینیم که اقدامات تصنعی امروز مورد توجه مردم قرار نمی گیرد. حجله هایی که پر از حرف و پر از فهوای عمیق بودند، را از دست دادیم. اینها چیزهایی نیستند که به سادگی تکرار بشوند. اگر امروز با معضلاتی در باب فضای مجازی روبرو هستیم و می بینیم که نسل دهه نودی و هشتادی ما برای خودش بتمن و شخصیتهای دروغ پرداز غربی را اسطوره ساخته است گناهش گردن ماست.

لزوم برجسته سازی مزار شهدای شاخص

نسل جدید با شخصیتی مثل حسن شفیع زاده آشنا نیست و مزار فعلی آن شهید نیز بر این نا آشنایی صحه میگذارد. توجیه مقام مسئول اینست که خانواده های دیگر اعتراض می کنند که چرا قبر فلان شهید را بُلد کرده اید؟ در حالی که این توجیه غلطی است. برجسته کردن مزار شهدای شاخص علت دارد. او افتخار این مردمان است. او باید به عنوان یک اسطوره مطرح بشود. به تعبیر دکتر رضایی اگر حسن شفیع زاده نبود سپاه توپخانه نداشت.

منشاء برجسته سازی شخصیت های لائیک

منشاء برجسته سازی شخصیت های لائیک و ورزشی،بنده و کسانی هستند که قبر حسن شفیع زاده را از بیخ و بن برداشتند و هیچ المانی از توپخانه را ما در آنجا نمی بینیم. در تبریز همچنان یادمانی از شهدای شخاص همچون شهید علی تجلایی نداریم. مردم باید بدانند که از این تبریز یک ترک زبانی رفته است و از عرب زبانان حمایت کرده است. در اینصورت نگاه قبیله گرایی و افکار مضحک پان هم خنثی می گردد.. او ترک زبان بود و از عرب ها حمایت کرد. امروز سوسنگرد علی تجلایی را اسطوره خودش می داند اما تبریز از او غافل است.
 

کار را به رویش های انقلاب واگذار کنند

راهکاری وجودندارد. مگر اینکه دوستان صفر و یکی کار را به نیروهای تصادفیِ انقلاب واگذار کنند.  پرویز پرستویی در دیالوگ دوست داشتنی فیلم موج مرده خطاب به بازجویان می گوید: من نمی دانم مگر شما نمی خواهید که پای میز مذاکره بنشینید. چرا از آدمهای بی تدبیری مثل ما استفاده نمی کنید؟! الان هم جواب من همین است. شما مگر نمی خواهید برای رویش های انقلاب برنامه ریزی کنید؟ خب کار را بدهید به رویش هایی که خودشان را نشان داده اند. کار را بدهید به این دوستان اگر نتیجه نگرفتند مواخذه و محاکمه کنید. شما که سالهاست کار می کنید و نتیجه اش هم مشخص است.

 

تبریز

دستگیر نشدن در تبریز به یک افتخار تبدیل شد!

در باب مدیریت شهری باید بنشینیم و به حال خود گریه کنیم. بدون تعارف عرض کنم، اتفاقات بدی در شهر اولین ها و شهر سرداران عاشورایی افتاد. نمی دانم با چه رویی برای شهردار شهید مهدی باکری مراسم برگزار می کنند؟  آیا این اتفاقات در قواره شهر تبریز بود که از بخش خبر بیست و سی این خبر ناگوار را بشنویم؟  آن دوستانی هم که دستگیر نشدند با یک افتخاری می گویند: دیدید ما دستگیر نشدیم! یعنی دستگیر نشدن در تبریز به یک افتخار تبدیل شد.

به قبیله ها و ثروت ها اجازه ی عرض اندام دادیم

در حق این شهر خیلی ظلم شد. به قبیله ها و ثروت ها اجازه ی عرض اندام دادیم. باید با اتفاق نظر نیروهای انقلاب بدنبال ضرب شصت اساسی باشیم. این ضرب شصت با حضور نیروهای انقلابی و جوان در عرصه مدیریتی محقق خواهد شد. ما از شخصیت های منتسب به جریان انقلابی انتظار فراوانی داشتیم. اما هیچکدام برآورده نشد. متاسفانه به جز یک عضو که هیچ چیزی ابایی نداشت، سایرین متاسفانه در نقش تماشاگر ظاهر شدند. پایگاه اجتماعی نیروهای انقلاب باید بازسازی شود. باید شاخه ها را وسیع تر کنیم. 

 

شعر پایانی:

شهدا ای کیشی لر دن کیشی ای مشدی جوانلار
قانیله عالم عرفانه تازا پرده آچانلار
ای علی نین خلف اوغلانلاری ای قانه باتانلار
سیزه قوربان اولا جانلار
دونن ایرانه بوگون شام و عراقه دایاغ اولدوز
آناسی فاطمیه زینبه خاطر قوناغ اولدوز
سیز ایاغ دان باشا باشدان ایاغا غیرتیمیزسیز
ائلیمیز هر زادیمیز بیزیم حیثیتیمیزسیز
اجازه بدهید با غواصلار حاج صمد تمام بکنم:
بیر هیاهوییله بیر شوقه گلیب قافیله گئشدی
ساقی بزم شهادت گوزل انسانلاری سئچدی
قان شرابین هره ظرفیتینین قدی جه ایشدی
فقط الله هامی هشدی
هئچ مفسر شهدا شانینی تفسیر الیممز
سیز گیه ن خرقه نی حلاجی ده واللهی گیه نمز
شهدا وصفینی سیزدن سورا بیر کیمسه دیه نمز
گر دئسم سرو سیزه سرویده یوخدور بئله قامت
بئنزدن لالیه یوخ لاله ده بیر بئیله لطافت
اوخشادام داغلارا قارداش هانی داغ دا بو صلابت
کیم ده وار سیزده اولان جوهر غیرت
کیشیلیخلار قاباغیزدا دیزه کوچدی
قامتیز سرویلرین قددینی بوکدی
لاله لر سؤلدی اوتانماغ تری توکدی
اوغول ایستر سیزه تای هر کیشی باشدان گئچه بولمز

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظرات مخاطبان
  • سه دوست
    پاسخ ۱۳۹۶/۰۲/۰۶ - ۰۹:۱۲
    ساغول وحید
    3 + 1 -
نظر شما
  • 1
  • 0
  • 0
  •  
  •  

زیتون آماده دریافت نظرات،اخبار و تحلیل های مخاطبین جهت انعکاس می باشد.