فــتح بــزرگ/ ده بخش از سخنرانی تاریخی پیامبر اکرم(ص) برای جهانیان/ جناب عمـر چه بر زبان آورد؟/ حجت 360 تن از محدثان اهل سنت بر مسلمین
  • 1395/06/29 19:49
  • 18246
واقعه ی غدیر به روایت قلم؛

فــتح بــزرگ/ ده بخش از سخنرانی تاریخی پیامبر اکرم(ص) برای جهانیان/ جناب عمـر چه بر زبان آورد؟/ حجت 360 تن از محدثان اهل سنت بر مسلمین

اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین (ع) بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همان‌هایی بودند که زودتر از همه آن بیعت را شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند.

گروه فرهنگ و جامعه زیتون؛ مقاله وارده/ حسن عدالتی

پیامبر (ص) در دهمین سال هجرت زیارت‌خانه خدا را با حضور کثیر مسلمانان آغاز کرد و برحسب امر ایشان حج تمتع و حضور پیامبر (ص) در حج به قبایل و طوایف اعلان شد و نتیجه آن حضور کثیر و عظیم مسلمانان در حج بود.

این حج تنها حجی بود که پیامبر (ص) بعد از هجرت در آن شرکت نمودند و بدین‌جهت برای مسلمانان واقعه مهمی به شمار می‌رفت و نام‌های حجه‌الوداع، حجه الاسلام، حجه البلاغ، حجه الکمال و حجه التمام معروف شد. پیامبر (ص) بعد از غسل احرام بسته و در 24 یا 25 ذی‌قعده با پای پیاده از مدینه خارج شدند. تمام اهل حرم ایشان را همراهی می‌کردند. بعد از اتمام حج که همراه با آموزش توسط پیامبر (ص) بود. ایشان به همراه جمعیت در زمان بازگشت به مدینه در منطقه‌ای نزدیک جحفه بنام غدیر خم بودند که جبرئیل امین بر ایشان فرود آمد و این آیه را نازل کرد.

(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس)

منطقه جحفه به‌عنوان انشعاب راه‌های اهل مدینه، مصر و عراق نقطه‌ای کلیدی بود که در هجدهم ذی‌حجه در روز پنج‌شنبه محل تجمع مسلمین شد. پیامبر (ص) امر به توقف داد و دستور داد تا کسانی که رفته‌اند را بازگردانند و منتظر کسانی‌که در راه‌اند بمانند.

جزئیات وقایعى که در صحراى غدیر خم اتفاق افتاده، به‌طور یکجا از یک نفر نقل نشده است. هریک از حاضران گوشه‌هایى از آن مراسم باشکوه را بازگو کرده‌اند و قسمت‌هایی را هم ائمۀ معصومین علیهم‌السلام نقل فرموده‌اند.

تنها حج بعد از هجرت که پیامبر (ص) در آن وارد مکه شدند در سال دهم هجرى به‌عنوان «حجة الوداع» بود، که حضرت براى اولین بار به‌طور رسمى اعلان حج دادند تا همۀ مردم در حد امکان حاضر شوند.

در این سفر دو مقصد اساسى در نظر بود و آن عبارت بود از بیان دو حکم مهم از قوانین اسلام که هنوز براى مردم به‌طور کامل و رسمى تبیین نشده بود: یکى حج و دیگرى مسئلۀ خلافت و ولایت و جانشینى بعد از پیامبر (ص).

پس از دستور الهى، پیامبر (ص) منادیانى را در مدینه و اطراف آن فرستادند تا تصمیم حضرت براى این سفر را به اطلاع همه برسانند و اعلان کنند که هرکس بخواهد مى‌تواند همراه حضرت باشد.

پس از اعلان عمومى، عدۀ بسیارى از اطراف مدینه به شهر آمدند تا همراه حضرت و مهاجرین و انصار به‌سوی مکه حرکت کنند. با حرکت کاروان پیامبر (ص) در بین راه مدینه تا مکه افراد قبایل به جمعیت اضافه مى‌شدند. با رسیدن این خبر مهم به مناطق دورتر، مردم اطراف مکه و شهرهاى یمن و غیر آن نیز به‌سوی مکه سرازیر شدند تا جزئیات احکام حج را شخصاً از پیامبرشان بیاموزند و در این اولین سفر رسمى حضرت به‌عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتى فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و این مى‌توانست باعث شرکت همه‌جانبۀ مردم باشد.

جمعیتى حدود یک‌صد و بیست هزار نفر در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدینه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، به‌طوری که لبیک‌گویان از مدینه تا مکه متصل بودند.

از سوی دیگر علی (ع) با لشکری از طرف پیامبر (ص) به نجران و سپس یمن رفته بودند که هدف آن جمع‌آورى خمس و زکات و جزیه و نیز دعوت به اسلام بود.

پیامبر (ص) هنگام حرکت از مدینه نامه‌ای برای علی (ع) فرستادند و دستور دادند آن حضرت نیز از یمن براى سفر حج حرکت کند. لذا پس از پایان کارهاى محوله در نجران و یمن حضرت با لشکر همراه و نیز عده‌اى از اهل یمن -که دوازده هزار نفر بودند-پس از احرام در میقات عازم مکه شدند. با نزدیک شدن پیامبر (ص) به مکه از طرف مدینه، علی (ع) هم از طرف یمن به این شهر نزدیک شدند. حضرت جانشینى در لشکر براى خود تعیین کردند و خود پیش‌تر به ملاقات پیامبر (ص) شتافتند و در نزدیکى مکه خدمت حضرت رسیدند و گزارش سفر را دادند.

پیامبر (ص) بسیار مسرور شدند و دستور دادند هرچه زودتر لشکر همراه را به مکه بیاورد. علی (ع) به محل لشکر بازگشتند و همراه آنان-همزمان با قافلۀ پیامبر (ص)-روز سه‌شنبه پنجم ذى‌حجه وارد مکه شدند.

با رسیدن ایام حج در روز نهم ذى‌حجه، حضرت به موقف عرفات و سپس به مشعر و منى رفتند. بعد از آن اعمال حج را یکى پس از دیگرى انجام دادند و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براى مردم بیان فرمودند. پیامبر (ص) قبل از غدیر، در دو موقعیت حساس براى مردم خطابه ایراد کردند که در واقع زمینه‌سازى براى خطبۀ غدیر بود.

اولین خطابۀ آن حضرت در منى بود. در این خطبه ابتدا اشاره به امنیت اجتماعى مسلمین از نظر جان و مال و آبروى مردم نمودند و سپس خون‌های به‌ناحق ریخته و اموال به‌ناحق گرفته در جاهلیت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کینه‌توزی‌ها از میان برداشته شود و جو اجتماع براى تأمین امنیت کامل آماده شود. سپس مردم را بر حذر داشتند از اینکه بعد از او اختلاف کنند و بر روی یکدیگر شمشیر بکشند و سپس فرمودند: (اگر من نباشم على بن ابی‌طالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد)

سپس حدیث ثقلین بر لسان مبارک حضرت جارى شد و فرمودند:

(من دو چیز گران‌بها در میان شما باقى مى‌گذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمى‌شوید: کتاب خدا و عترتم یعنى اهل‌بیتم.)

اشاره‌اى هم داشتند به اینکه عده‌اى از همین اصحاب من روز قیامت به جهنم برده مى‌شوند.

نکتۀ جالب توجه اینکه در این خطابه، علی (ع) سخنان حضرت را براى مردم تکرار مى‌کردند تا آنان‌که دورتر بودند بشنوند.[1]

دومین مورد خطابۀ حضرت در مسجد «خیف» در منى بود. در روز سوم از توقف در منى، حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خیف اجتماع کنند. در آنجا نیز خطابه‌اى ایراد فرمودند که ضمن آن صریحاً از مردم خواستند گفته‌هاى او را به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.

در این خطبه به اخلاص عمل و دلسوزى براى امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوى همۀ مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهى را اعلام کردند. بعد از آن متعرض مسئلۀ خلافت شدند و حدیث ثقلین بر لسان حضرت جارى شد و بار دیگر زمینه را براى غدیر آماده کردند.[2]

در مکه دستور الهى بر پیامبر (ص) چنین وحى شد: (نبوت تو به پایان رسیده و روزگارت کامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و میراث انبیاء را به على بن ابی‌طالب بسپار که اولین مؤمن است. من زمین را بدون عالمى که اطاعت من و ولایتم با او شناخته شود و حجت بعد از پیامبرم باشد رها نخواهم کرد.)

یادگارهاى انبیاء پیشین صحف آدم (ع) و نوح (ع) و ابراهیم (ع) و تورات و انجیل و عصاى موسى (ع) و انگشتر سلیمان (ع) و سایر میراث‌های ارجمندى است که فقط در دست حجج الهى است و تا آن روز خاتم انبیاء حافظ این میراث‌های الهى بود و اینک به دستور الهى به علی (ع) منتقل شد. این ودایع از علی (ع) به امامان بعد منتقل شده تاکنون که در دست مبارک آخرین حجت پروردگار حضرت بقیة‌الله الاعظم (ع) است.

پیامبر (ص)، علی (ع) را فراخواند و جلسۀ خصوصى تشکیل دادند و یک شبانه‌روز برنامۀ سپردن ودایع الهى طول کشید.[3]

در مکه جبرئیل، لقب «امیرالمؤمنین» را به‌عنوان اختصاص آن به على (ع) از جانب الهى آورد، اگرچه این لقب قبلاً نیز براى آن حضرت تعیین‌شده بود.

پیامبر (ص) دستور دادند تا یک‌یک اصحاب نزد علی (ع) بروند و به‌عنوان «امیرالمؤمنین» بر او سلام کنند و «السلام علیک یا امیرالمؤمنین» بگویند و بدین‌وسیله در زمان حیات خود، از آنان اقرار بر امیر بودن على (ع) گرفت.

در اینجا جناب ابوبکر و جناب عمر به‌عنوان اعتراض به پیامبر (ص) گفتند: آیا این حقی کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نیز به خروج از مکه و حضور در «غدیر» امر نمودند.

صبح آن روز که پیامبر (ص) از مکه حرکت کردند، سیل جمعیت که بیش از صدوبیست هزار نفر تخمین زده مى‌شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتى پنج هزار نفر از مکه و عده‌اى حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن-که مسیرشان به سمت شمال نبود براى درک مراسم غدیر همراه حضرت آمدند.[4]

نوع فرمان و درخواست پیامبر (ص) نشان از اهمیت موضوع می‌داد که بعد از ادای نماز ظهر ایشان بر محل مرتفعی که از جهاز شتر ساخته شده بود رفتند و خطبه مهم و تاریخی خود را آغاز نمودند.

مقارن ظهر، انتظار مردم به پایان رسید و منادى حضرت نداى نماز جماعت داد. پس از بیرون آمدن مردم از خیمه‌ها و آمادگى صف‌ها براى نماز، پیامبر (ص) از خیمۀ خود بیرون آمدند و نماز را به جماعت خواندند.

بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر (ص) بر فراز آن منبر ایستادند و علی (ع) را فراخواندند و به او دستور دادند بالاى منبر بیاید و در سمت راستش بایستد. قبل از شروع خطبه، علی (ع) یک پله پائین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند و دست پیامبر (ص) بر شانه آن حضرت بود.

سپس حضرت نگاهى به راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. زنان نیز در قسمتى از مجلس نشستند که پیامبر (ص) را به‌خوبی می‌دیدند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر (ص) سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.

با در نظر گرفتن این شکل خاص از منبر و سخنرانى، که دو نفر بر فراز منبر در حالت قیام دیده مى‌شوند و بیش از صدوبیست هزار نفر این منظرۀ بدیع را مى‌نگرند، به استقبال سخنان حضرت خواهیم رفت.

یادآور مى‌شود که اجتماع 120000 نفر براى یک سخنرانى و در مقابل یک خطیب که همه شخص او را ببینند در دنیاى امروز هم مسئلۀ غیرعادی است تا چه رسد به عصر بعثت که درگذشتۀ شش‌هزارسالۀ انبیا تا آن روز هرگز چنین مجلس عظیمى براى سخنرانى تشکیل نشده بود.[5]

سخنرانى تاریخى پیامبر (ص) در غدیر که حدود یک ساعت طول کشید دریازده بخش قابل ترسیم است:

حضرت در اولین بخش سخن، به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق‌تعالی را ذکر فرمودند و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصریح کردند که باید فرمان مهمى دربارۀ على (ع) ابلاغ کنم و اگر این پیام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده‌ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومین بخش، امامت دوازده امام بعد از خود را تا آخرین روز دنیا اعلام فرمودند تا همۀ طمع‌ها یک‌باره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عمومیت ولایت آنان بر همۀ انسان‌ها و در طول زمان‌ها و در همۀ مکان‌ها و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود و نیابت تام ائمه (ع) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جمیع اختیارات اعلام فرمودند.

در بخش چهارم خطبه، پیامبر (ص) با بلند کردن و معرفى امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والله و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»: (هرکس من نسبت به او از خودش صاحب اختیارتر بوده‌ام این على (ع) هم نسبت به او صاحب اختیارتر است. خدایا دوست بدار هرکس على را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد و یارى کن هر کس او را یارى کند و خوار کن هرکس او را خوار کند.)

سپس کمال دین و تمام نعمت را با ولایت ائمه (ع) اعلام فرمودند و بعد از آن، خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ این رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صریحاً فرمودند: «هرکس از ولایت ائمه (ع) سرباز زند اعمال نیکش سقوط مى‌کند و در جهنم خواهد بود». بعد از آن شمه‌اى از فضائل امیرالمؤمنین (ع) را متذکر شدند.

مرحلۀ ششم از سخنان پیامبر (ص) جنبۀ غضب الهى را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آیات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: (منظور از این آیات عده‌اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم‌پوشى از آنان هستم، ولى بدانند که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین و مقصرین حجت قرار داده و چشم‌پوشى از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست).

سپس به امامان گمراهی که مردم را به جهنم مى‌کشانند اشاره کرده فرمودند: «من از همۀ آنان بیزارم». اشارۀ رمزى هم به «اصحاب صحیفۀ ملعونه» داشتند و تصریح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى‌کنند و سپس غاصبین را لعنت کردند.

در بخش هفتم، حضرت تکیۀ سخن را بر اثرات ولایت و محبت اهل‌بیت (ع) قرار دادند و فرمودند: (اصحاب صراط مستقیم در سورۀ حمد شیعیان اهل‌بیت (ع) هستند.)

سپس آیاتى از قرآن دربارۀ اهل بهشت تلاوت فرمودند و آن‌ها را به شیعیان و پیروان آل محمد (ع) تفسیر فرمودند. آیاتى هم دربارۀ اهل جهنم تلاوت کردند و آن‌ها را به دشمنان آل محمد (ع) معنى کردند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى دربارۀ حضرت بقیة‌الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى (عج) فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آینده‌اى پر از عدل و داد به دست امام زمان (عج) را به جهانیان مژده دادند.

در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی (ع) دعوت می‌کنم. پشتوانۀ این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده‌ام و علی (ع) هم با من بیعت نموده است؛ پس این بیعتى که از شما مى‌گیرم از طرف خداوند و بیعت با حق‌تعالی است.

در دهمین بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بیان چند پایۀ مهم عقیدتى بود: ازجمله اینکه چون بیان همۀ حلال‌ها و حرام‌ها توسط من امکان ندارد، با بیعتى که از شما دربارۀ ائمه علیهم السلام مى‌گیرم حلال و حرام را تا روز قیامت بیان کرده‌ام، زیرا علم و عمل آنان حجت است. دیگر اینکه بالاترین امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ پیام غدیر دربارۀ امامان علیهم السلام و امر به اطاعت از ایشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرین مرحلۀ خطابه، بیعت لسانی انجام شد و حضرت فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بیعت با دست، از زبان‌های شما اقرار بگیرم». سپس مطلبى را که مى‌بایست همۀ مردم به آن اقرار مى‌کردند تعیین کردند که خلاصۀ آن اطاعت از دوازده امام علیهم السلام و عهد و پیمان بر عدم تغییر و تبدیل و بر رساندن پیام غدیر به نسل‌های آینده و غائبان از غدیر بود. در ضمن بیعت با دست هم حساب مى‌شد زیرا حضرت فرمودند: (بگویید با جان و زبان و دستمان بیعت می‌کنیم.)

کلمات نهایی پیامبر (ص) دعا برای اقرار کنندگان به سخنانش و نفرین بر منکرین اوامر آن حضرت بود و با حمد خداوند خطابۀ حضرت پایان یافت.[6]

در اثناء خطبه، پیامبر (ص) دو اقدام عملى بر فراز منبر انجام دادند که تا آن روز سابقه نداشت و بسیار جالب توجه بود:

1-پیامبر (ص) پس از مقدمه‌چینى و ذکر مقام خلافت و ولایت علی (ع)، براى آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه خنثى شود، ابتدا مطلب را به‌طور لسانى اشاره کردند و سپس به‌صورت عملى براى مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:

(باطن قرآن و تفسیر آن را براى شما بیان نمى‌کند مگر این کسى که من دست او را مى‌گیرم و او را بلند مى‌کنم.)

سپس آن حضرت گفتۀ خود را عملى کردند و به علی (ع) که بر فراز منبر کنار حضرت ایستاده بودند، فرمودند: «نزدیک‌تر بیا». آن حضرت نزدیک‌تر آمدند و پیامبر (ص) دو بازوی او را گرفتند. در این هنگام علی (ع) دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دست‌های هردو به‌سوی آسمان قرار گرفت ... در این حال فرمودند:

(من کنت مولاه فهذا علی مولاه)

(هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست)[7]

2- اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، از طرفى غیرممکن بود و از سوى دیگر امکان داشت افراد به بهانه‌هاى مختلف از بیعت شانه خالى کنند و حضور نیابند و درنتیجه نتوان التزام عملى و گواهى قانونى از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: اى مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت براى همه وجود ندارد، پس همگى این سخنى را که من مى‌گویم تکرار کنید و بگویید:

(ما فرمان تو را که از جانب خداوند دربارۀ على بن ابی‌طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندى اطاعت مى‌کنیم و به آن راضى هستیم و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت مى‌کنیم... عهد و پیمان در این‌باره براى ایشان از ما، از قلب‌ها و ژوئن‌ها و زبان‌ها و ضمایر و دستانمان گرفته شد. هرکس با دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است).

پیداست که حضرت، عین کلامى را که مى‌بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هرکس به شکل خاصى براى خود اقرار نکند، بلکه همه به مطلب واحدى که حضرت از آنان مى‌خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.

وقتی کلام پیامبر (ص) پایان یافت همۀ مردم سخن او را تکرار کردند و بدین‌وسیله بیعت عمومى گرفته شد.[8]

پس از پایان خطبه، مردم از هر سو به سمت منبر مى‌آمدند و خود را به پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) مى‌رساندند و با ایشان به‌عنوان بیعت دست مى‌دادند و هم به پیامبر (ص) و هم به امیرالمؤمنین (ع) تبریک و تهنیت مى‌گفتند و پیامبر (ص) هم مى‌فرمود: (الحمد لله الذی فضلنا على جمیع العالمین.)

عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صداى مردم بلند شد که: «آرى، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مى‌کنیم». بعد به‌سوی پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) ازدحام کردند و براى بیعت سبقت مى‌گرفتند و با ایشان دست مى‌دادند.

این ابراز احساسات و فریادهاى شعفى که از جمعیت برمى‌خاست، شکوه و ابهت بى‌مانندى به آن اجتماع بزرگ مى‌بخشید.

نکته قابل‌توجهی که در هیچ‌یک از پیروزی‌های پیامبر (ص) چه در جنگ‌ها و چه سایر مناسبت‌ها و حتی فتح مکه سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر فرمودند: (به من تبریک بگوئید، به من تهنیت بگوئید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل‌بیتم را به امامت اختصاص داده است.)

و این نشانه فتح بزرگ و درهم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق بود.

از سوی دیگر پیامبر (ص) به منادی خود دستور دادند تا بین مردم گردش کند و این خلاصه غدیر را تکرار کند: (من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله) تا به عنوان تابلویی از غدیر در ذهن‌ها نقش ببندد.[9]

3-براى آنکه رسمیت مسئله محکم‌تر شود و آن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به‌طور منظم و برنامه‌ریزی‌شده‌ای انجام دهند، پیامبر (ص) پس از فرود از منبر دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکى را مخصوص خود قرار دادند و در آن جلوس فرمودند و به امیرالمؤمنین (ع) دستور دادند تا در خیمۀ دیگر جلوس نماید و امر کردند تا مردم جمع شوند.

پس از آن مردم دسته‌دسته در خیمه پیامبر (ص) حضور می‌یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و تبریک و تهنیت می‌گفتند. سپس در خیمۀ مخصوص امیرالمؤمنین (ع) حاضر می‌شدند و به‌عنوان امام و خلیفۀ بعد از پیامبرشان با آن حضرت بیعت می‌کردند و به‌عنوان «امیرالمؤمنین» بر او سلام می‌کردند و این مقام والا را تبریک می‌گفتند.

برنامه بیعت تا سه روز ادامه داشت و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند. این برنامه چنان حساب‌شده بود که همه مردم در آن شرکت کردند.

بسیار بجاست به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره‌کنیم:

اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین (ع) بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همان‌هایی بودند که زودتر از همه آن بیعت را شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: جناب ابوبکر، جناب عمر، جناب عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر (ص) یکى پس از دیگرى رودرروى امیرالمؤمنین (ع) ایستادند.

جالب‌تر اینکه جناب عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان مى‌راند:

(افتخار برایت باد، گوارایت باد اى پسر ابی‌طالب، خوشا به حالت اى ابا الحسن، اکنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده‌اى!)

نکتۀ دیگرى که بار دیگر چهرۀ دورویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر (ص) همۀ مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کردند، ولى جناب ابوبکر و جناب عمر با آن که پیش از همه خود را براى بیعت به میان انداخته بودند-قبل از بیعت به‌صورت اعتراض پرسیدند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنى: از جانب خود مى‌گویى)؟ حضرت فرمود: «از طرف خدا و رسولش است. آیا چنین مسئلۀ بزرگى بدون امر خداوند مى‌شود»؟ و نیز فرمود: (آرى حق است از طرف خدا و رسولش که على امیرالمؤمنین است.)[10]

پیامبر (ص) دستور دادند تا زنان هم با آن حضرت بیعت کنند و به‌عنوان «امیرالمؤمنین» سلام کنند و به حضرتش تبریک و تهنیت بگویند و این دستور را دربارۀ همسران خویش مؤکد داشتند.

براى این منظور دستور دادند تا ظرف آبى آوردند و پرده‌اى بر روى آن زدند به‌طوری‌که زنان در آن‌سوی پرده با قرار دادن دست خود در آب و قرار دادن امیرالمؤمنین (ع) دست خود را در سوى دیگر با آن حضرت بیعت کنند؛ و بدین‌صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.[11]

یادآور مى‌شود که بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه (س) از حاضرین در غدیر بودند. همچنین کلیه همسران پیامبر (ص) و ام هانی خواهر امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه دختر حضرت حمزه و اسماء بنت عمیس در آن مراسم حضور داشتند.

4-عرب هرگاه مى‌خواستند ریاست بزرگى را بر قومى اعلام کنند یکى از مراسمشان بستن عمامه بر سر او بود. این افتخار بزرگى در عرب بود که شخص بزرگى عمامۀ خود را بر سر کسى ببندد که به معناى اعتماد بر او بود.[12]

پیامبر (ص) در این مراسم عمامۀ خود را که «سحاب» نام داشت، به‌عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین (ع) بستند و انتهاى عمامه را بر دوش آن حضرت قرار دادند و فرمودند: (عمامه تاج عرب است.)

خود امیرالمؤمنین (ع) دراین‌باره چنین مى‌فرمایند:

(پیامبر در روز غدیر خم عمامه‌اى بر سرم بستند و یک طرف آن را بر دوشم آویختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنین، مرا با ملائکه‌اى که چنین عمامه‌اى به سر داشتند یارى نمود.)[13]

مرحوم علامه امینی در کتاب پر بار الغدیر خود از 360 تن از محدثان برادران اهل سنت این مسئله را نقل می‌کند و حجت را بر مسلمین تمام می‌نماید.

 

[1] بحار الانوار ج  ٣٧  ص  ١١٣ ، ج  ٢١  ص  ٣٨٠

[2] بحار الانوار: ج  ٣٧  ص  ١١۴

[3] بحار الانوار: ج  ٢٨  ص  ٩۶ ، ج  ٣٧  ص  ١١٣ ، ج  ۴٠  ص 216

[4] بحار الأنوار: ج  ٣٧  ص  ١١١ ، ١٢٠ . عوالم: ج  ١۵ / ٣  ص  ٣٩ کتاب سلیم بن قیس: ص 730

[5]  احقاق الحق: ج  ٢١  ص  ۵٣ ، ۵٧

[6] بحار الانوار: ج  ٣٧  ص  ٢٠١ - ٢٠٧ . اثبات الهداة: ج  ٢  ص  ١١۴ ، ج  ٣  ص  ۵۵٨

[7] بحار الأنوار: ج  ٣٧  ص  ١١١ ، ٢٠٩ . عوالم: ج  ١۵ / ٣  ص  ۴٧ . کتاب سلیم: ص  ٨٨٨  ح  ۵۵

[8] بحار الانوار: ج  ٣٧  ص  ٢١۵ ، ٢١٩

[9] بحار الانوار: ج  ٢١  ص  ٣٨٧ . امالی شیخ مفید: ص  ۵٧

[10] الغدیر: ج  ١  ص  ۵٨ ، ٢٧١ ، ٢٧۴

[11] بحار الانوار: ج  ٢١  ص  ٣٨٨ 

[12] تاج العروس: ج  ٨  ص  ۴١٠

[13] الغدیر: ج  ١  ص  ٢٩١ . عوالم: ج  ١۵ / ٣  ص  ١٩٩ . اثبات الهداة: ج  ٢  ص  ٢١٩  ح  ١٠٢ 

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

زیتون آماده دریافت نظرات،اخبار و تحلیل های مخاطبین جهت انعکاس می باشد.