دور زننده ی تحریم های شعب ابی طالب/ آشکار کننده شخصیت و اهداف معاویه / پرچم دار بزرگ جنگ صفین/ اعتراف دشمنان درباره هاشم
  • 1395/06/13 10:21
  • 17806
سیری بر یاران امام علی (ع)-بخش ششم/ هاشم مرقال

دور زننده ی تحریم های شعب ابی طالب/ آشکار کننده شخصیت و اهداف معاویه / پرچم دار بزرگ جنگ صفین/ اعتراف دشمنان درباره هاشم

عمر سعد بمناسبت شهادت هاشم می‌گوید: این روز تاریخی در جنگ صفین، همان روزی است که عمار یاسر به شهادت رسید.

گروه سیاسی زیتون؛ سیری بر یاران امام علی (ع)-بخش ششم/ هاشم بن عتبه مرقال ؛ نویسنده : حسن عدالتی

هاشم بن عتبة بن مالک بن وهیب (اهیب) بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک

یکی از ده نفری که مژده ی بهشت داده شد

هاشم فرزند عتبة بن ابی وقاص از طایفه قریش، کنیه‌اش ابو عمرو و مشهور به مرقال و اعور[1] است و یکی از ده‌نفری است که به آنان مژده بهشت داده‌ شده است.[2] پدرش عتبة از مشرکین مکه و کسی است که در جنگ احد دندان‌های میانه رسول خدا (ص) را شکست و لب‌ها و چهره مبارک پیامبر (ص) را درید. هاشم فرزند چنین پدری است که در فتح مکه به اسلام روی آورد و مسلمان شد و به مدینه هجرت نمود.[3] وی در بسیاری از جنگ‌های اسلامی شرکت داشت و در عصر خلافت جناب عمر بن خطاب در فتح یرموک و مدائن حضور داشت و در جنگ جلولاء و فتح آن فرمانده سپاه اسلام بود و به لحاظ اهمیت این فتح، آن را «فتح الفتوح» نامیده‌اند.[4]

اعترافات ابوبکر درباره ی هاشم مرقال

متأسفانه سال ولادت هاشم در منابع ذکر نشده،[5] ولى آنچه برمى‏ نماید سال شهادت اوست که سال 37 ق که در ماجراى جنگ صفین و در رکاب على علیه‏ السلام به شهادت رسید.[6] در مصادر و منابع کهن ابتدایى ‏ترین مطلبى که  مى‏ توان دید، اسلام آوردن اوست. هاشم در روز فتح مکه اسلام آورد.[7] به‌علاوه، وقتى جناب ابوبکر، هاشم را به همراه سه هزار نفر براى جنگ‏هاى شام آماده کرد و به عزیمت فرستاد، به او گفت: «ما همواره از مشورت‏ها و نظرات و حسن تدبیر شیوخ و همچنین از دلاورى و صبورى جوان‏ها بهره‏ ها بردیم و قطعاً خداوند تمام این خصلت‏ها را در تو گرد آورده و به‌ راستی تو در عین اینکه نورسى، دلیرمرد و پخته و نیکو نگری.»[8]

ساقی و دور زننده ی تحریم های شعب ابی طالب

 فتوحات شام در سال‏هاى 12 و 13 هجرى به وقوع پیوسته است. اینکه جناب ابوبکر او را به فرماندهى یک سپاه عظیم بگمارد، اقتضا مى‏ کند که سن وى در آن زمان حدود سى سال باشد. این حدس و تخمین به این دلیل است که پیش‌ از این واقعه، هاشم در زمان محاصره شعب ابى‏ طالب جوانى نورس بود که به محاصره‏ شدگان شعب، غذا و وسایل موردنیاز را مى ‏رساند. این محاصره قریب دو یا سه سال طول کشید و این آذوقه رسانی هاشم، مقتضى بر این است که وى حدوداً پانزده‌ساله بوده باشد. طریقه آذوقه رسانی به نقل از منابع تاریخى بدین ترتیب بوده که هاشم با ترفند و فریب نگهبانان، داخل شعب مى‏ شد و آذوقه و وسایل ضرورى را به محاصره‌شدگان می‌رساند.[9]

علاوه بر دلیل پیشین، مى‏ توان ماجراى ذیل را نیز به‌ عنوان دلیل ذکر کردعمرو بن عاص در صفین سپاهیان را خطاب قرار داد و در مورد هاشم گفت: «علیکم بالشّیخ الدجال.»[10] شیخ در کلام عرب به فردى گفته مى‏ شود که حدود پنجاه‌ساله باشد. ازاین‌ رو، این دلیل بر این مطلب صحّه مى‏ گذارد که ولادت هاشم مى‏ تواند حدوداً در سال پانزده پیش از هجرت باشد؛ چرا که ماجراى صفین در سال 37 هجرى اتفاق افتاده است.[11]

وى به دلیل حضور در جنگ‏هاى مختلف، در زمان پس از رحلت پیامبر (ص) صاحب‌ تجربه‌ای جنگى و پختگى نظامى شد. در میان سپاهیان اسلام کمتر کسى یافت مى‏ شود که از چنین ویژگى برخوردار باشد. وى در جنگ با شامیان فرمانده سپاه ابوعبیده بود که توانست ابتدا دروازه شهر بعلبک را محاصره کند و سپس آن‌ها را شکست دهد. وى پس‌ از آن عازم حمِص، رَستن و شیزَر شد و توانست بر حاکم و نیروى نظامى این شهرها مسلط شود و دروازه آن‌ها را بگشاید.[12] هاشم در یرموک یک‌چشم خود را از دست داد[13] و به‌ غیر از او، بسیارى دیگر از لشگریان اسلام چشمان خود را از دست دادند؛ چراکه رومیانِ کمان به دست حمله آن‌ها را ناکام گذاشتند و اکثر قریب به‌ اتفاق آنان را با تیرهاى خود هدف قراردادند و چشمانشان را نابینا کردند. ازاین‌رو، این روز به «یوم التّعویر»[14] معروف شد؛ یعنى روز یک‌چشم شدن.

او شهر کوفه را که در آن زمان از آرامش برخوردار بود، برای سکونت خود انتخاب و از مدینه به آنجا سفر کرد به‌خصوص که عمویش «سعد» والی و فرماندار آنجا بود و همان‌جا مقیم شد.  هاشم، در زمان جناب عثمان در زمره مؤمنانى بود که به‌ سختی زندگى مى‏ کردند. به دلیل آنکه از عملکرد خلیفه به‌ شدت ناراضى بود و در کوفه به دستورات سعید بن عاص والى کوفه، بى‏ اعتنا بود. سعید هنگامی‌ که هلال ماه شوال را به عینه مشاهده کرد، در میان عده ‏اى از مردم گفت: چه کسى از میان شما ماه را دیده است؟ کسى سخنى نگفت. هاشم گفت: من دیدم. سعید گفت: تو در میان این قوم با این یک چشم کورت ماه را دیدى؟ هاشم گفت: همین یک‌چشم من را که مى‏ بینى در راه خدا از دست دادم. هاشم به همراه عده‏ اى به خانه خود رفت و روزه خود را افطار کرد. پس از رسیدن این خبر به گوش سعید بن عاص، دستور به شکنجه او داد، به‌ علاوه که خانه او را به آتش کشیدند.[15] علّامه امینى مى‏ نویسد: چه جنایتى بود که سعید مرتکب شد! درحالی‌که جناب عثمان به سعید کوچک‏ترین اعتراضى نکرد و حتى او را تشویق هم کرد.[16] ولى هاشم کوتاه نیامد. دو نقل در تاریخ موجود است: یکى اینکه چون هاشم در زمان حکومت امیرالمؤمنین (ع) و به دستور حضرت به امارت کوفه منصوب گشت، پس از ورود به کوفه به‌تلافی، بر سعید صد ضربه شلاق وارد نمود،[17] دیگر اینکه در زمان عثمان پس از رنجش عمویش سعد بن ابى‏ وقاص و پافشارى بر قصاص سعید، عثمان او را قصاص نمود.[18] به خاطر انحرافات روی داده در زمان خلافت جناب عثمان او به همراه عده زیادی از اصحاب پیامبر (ص) از مخالفین خلیفه سوم گشتند؛ اما مانند بعضی از صحابه چون طلحه و زبیر معتقد به کشتن خلیفه نبوده، اما به رفتار سیاسی و مذهبی او شدیداً انتقاد و اعتراض داشت و چون خبر قتل خلیفه و بیعت مردم با علی بن ابیطالب (ع) به شهر کوفه رسید، مردم کوفه به نزد فرماندار کوفه «ابوموسی اشعری» آمدند تا همراه او با علی (ع)، بیعت کنند؛ اما او توقف کرد و گفت: «باید در این معنی تأمل‌کنم و ببینم که بعد از این چه حادث شود و از مدینه چه خبری رسد.»

بی اعتنا به همه کس با علی(ع) بیعت کرد

«هاشم بن عتبه» در جمع آنان برپا خاست و گفت: «چه خبر خواهد رسید؟ عثمان را کشتند و مسلمانان از مهاجر و انصار با امیرالمؤمنین علی (ع)، بیعت کردند، می‌ترسی که اگر با علی بیعت کنی، عثمان زنده شود و تو را سرزنش کند؟» هاشم این سخن گفت و بلافاصله دست راست خود را بیرون آورد و گفت: «این دست از علی (ع) و دست چپ از آن خودم! سپس با دست چپ، دست راست گرفت و گفت: اکنون با علی (ع) بهترین امت بیعت کردم و به خلافت او راضی شدم.» و این اشعار را خواند:
ابایع غیر مکترث علیا *** و لا اخشی امیرا اشعریا

ابا یعه و اعلم ان سارضی *** باک النه حقا و النبیا

من بی اعتنا به همه کس، با علی (ع) بیعت می‌کنم و از امیر اشعری، هراسی ندارم. با علی (ع) بیعت می‌کنم و می‌دانم که با این کار، خدا و رسولش را خشنود خواهم ساخت.

ابوموسی چون این کار هاشم را دید، دیگر عذری نداشت، برخاست و به‌ ناچار بیعت کرد و به دنبال او تمام بزرگان و مشاهیر کوفه، بیعت کردند.[19]

در جنگ جمل سردمدارانش «طلحه و زبیر»، از مخالفین امام علی (ع) بودند، هاشم مأمور شد از منطقه «ذی قار» از طرف امام (ع) در بین راه مدینه تا بصره، نامه ای به کوفه ببرد و به والی آنجا برساند. هاشم به کوفه رفت و نامه را برای «ابوموسی اشعری» برد و از او خواست تا مردم را برای مقابله با ناکثین، آماده و بسیج کند؛ اما ابوموسی، نه تنها همکاری نکرد، بلکه او را تهدید به زندان و قتل نمود. هاشم نیز، فورا اطلاعات را به استحضار امام علی رساند تا ایشان تدبیر لازم را بنمایند.

آشکار کننده شخصیت و اهداف معاویه 

در زمان جنگ صفین، چون معاویة  برعلیه امام علی (ع) طغیان کرد و آماده جنگ شد، و نامه‌های آن حضرت بر معاویه که به خلافت دل‌بسته بود، فایده‌ای نکرد، امام چند نفر از یاران برگزیده‌اش را مورد مشورت قرار داد تا نظر آن‌ها را برای جنگ و مقابله با معاویه و قاسطین جویا شود. هاشم مرقال که به دلیل پایداری و استقامتش در یاری حضرت جزو همین افراد معتمد و مشاور بود که در جلسه شورا، با اخلاص و عقیده، به امام علی (ع) عرضه داشت: «ای امیر مؤمنان، ما با خاندان ابوسفیان، آشنایی داریم، آن‌ها به خاطر حرص و طمعی که به دنیا و دنیاپرستی دارند با تو می‌جنگند و از هیچ کوششی، دریغ نمی‌کنند، دروغ می‌گویند که به خونخواهی عثمان قیام کرده‌اند. این حیله، تنها نادانان را فریب می‌دهد، بلکه خروج آن‌ها فقط به خاطر دنیاست. قلب‌های آن‌ها قسی شده است. اینان کسانی هستند که کتاب خدا را پشت سر انداخته و برخلاف رضایت خداوند، در میان بندگان حکم می‌رانند، حلال خدا را حرام و حرام او را حلال کردند، شیطان بر آن‌ها مستولی شده و به آن‌ها وعده‌های باطل داده و فریفته آن‌گونه که از راه‌های هدایت و صواب جدا کرده و به راه‌های پست کشانده و دنیا را در نظرشان محبوب کرده است پس این‌ها بر سر دنیا با ما جنگ دارند. همان‌طور که ما بر سر آخرت و اشتیاقی که به وعده پروردگارمان داریم، با آن‌ها پیکار می‌کنیم. ازاین‌رو، ما را به‌سوی این قوم گسیل دار و به نبرد با آن‌ها روانه کن! ما باید هرچه زودتر برای سرکوبی آن‌ها حرکت کنیم که اگر حق را پاسخ گفتند چه‌بهتر، و اگر خواهان جنگ بودند ما با آن‌ها نبرد می‌کنیم.»[20] هاشم، با این گفتار کوتاه، شخصیت واقعی و حقیقت درونی معاویه و یارانش را آشکار کرد و عقاید خود را به‌طور صریح بیان نمود.

هاشم مرقال اگر شهید نمی شد، امیر آینده ی مصر بود

در خصوص شجاعت هاشم بهترین گواه فرمایشات اسدالله الغالب امام علی (ع) می‌باشد که به‌واسطه شجاعت و پهلوانى او، وى را شایسته کارگزارى مصر دانستند. ایشان در این خصوص فرمودند: «خداوند محمد را رحمت کند. او جوانى کم‏تجربه و نورسى بود. قصد داشتم هاشم بن عتبه را به امارت مصر بگمارم؛ چراکه اگر او امیر مصر مى‏ شد، عمروبن‌عاص توان تسلط بر مصر را نمى‏ یافت و میدان را براى او و یاران او خالى نمى‏گذاشت. به‌علاوه اینکه او نیز زنده مى‏ ماند و کشته نمى ‏شد، مگر آنکه شمشیرش را همچنان در کف مى‏ فشرد، البته محمد بن ابابکر را نکوهش نمى‏ کنم؛ تا توان داشت از کوشش بازنایستاد و بر سر او آن آمد که آمد.»[21]

مثل مردى که آهنگ آخرت دارد، در میان سرهاى آن قومِ سرکش در پیچم

امام در سخت‏ترین لحظه جنگ با مزاح به او مى‏گوید: هاشم! آیا بر خود هیچ ترس و هراسى ندارى که ترسو و بزدل شمرده شوى؟هاشم در جواب گفت: اى امیرالمؤمنین! به‌زودی خواهى دانست. به خدا قسم، مثل مردى که آهنگ آخرت دارد در میان سرهاى آن قومِ سرکش در پیچم.[22]

پرچم دار بزرگ جنگ صفین

آن حضرت در جاى دیگر فرمودهاشم! تا کى نان مى‏خورى و آب مى‏نوشى؟ هاشم در جواب گفت: چنان مى‏ جنگم و تلاش مى‏ کنم که دیگر به‌سوی تو بازنگردم.[23] اوج شجاعت، دلیرى، پهلوانى و جان‌فشانی هاشم در جنگ صفین بوده؛ چراکه همه هم‌رزمانش در جنگ منتظر حمله او بودند تا جنگ را آغاز کنند. هاشم بن عتبه، از فرماندهان حضرت علی (ع) در جنگ صفین بود و حضرت در این جنگ پرچم بزرگ را به دست او داد[24]  و به همراه قیس بن سعد بن عباده، فرماندهی پیاده‌نظام‌های بصره را بر عهده داشتند.[25]

دروقعة صفین آمده: فردى از قبیله بنى‏ بکر بن وائل، که معروف به شجاعت و دلیرى بودند، همچنان که منتظر بود تا جنگ را شروع کند، به هاشم گفتهاشم! به میدان پا گذارهاشم! تو را چه شده؟ از ترس چنین معرکه‏ اى باد به گلو افکنده‏اى یا از ترس و بزدلى خویش؟ هاشم با نگاهى به او، بى‏ باکى او را تحسین کرد و گفت: حقا که به پرچم‌داری و علمدارى شایسته‏ تر از منى! وقتى من به خاک افتادم تو پرچم را برگیر.

پس‌ از آن رو به یاران خود کرد و با یادآورى فنون نظامى به ایشان گفت: «بند کفش‏هاى خود را محکم ببندید، بندهاى کمرتان را محکم کنید، هنگامی‌که من سه بار پرچم را به اهتزاز درآوردم بدانید که آماده هجومم، ولى نباید هیچ‌کدام از شما قبل از من حمله کند.»[26]

پس‌ ازآن هاشم بر ذوالکلاع و یاران وى هجوم برد و جنگ شروع شد. هاشم پس از درهم شکستن صفوف اول و دوم سپاه معاویه، به‌صف سوم رسید. وقتى معاویه این صحنه را دید به عمرو بن عاص گفت: واى بر تو! امروز هاشم بن عتبه پرچم‌دار است. اگر امروز نیز همان‏گونه برق‏آسا بتازد روزى سخت، دراز و دشوارتر از دیروز بر شامیان خواهد گذشت و اگر با جمعى از یارانش به‌پیش تازد من امید آن دارم که تو بتوانى آنان را محاصره کنى.[27]

سپس یاران غیور خود را به همراه عمرو بن عاص راهى معرکه کرد. آنان همگى قصد محاصره هاشم را داشتند، ولى هاشم با حرکتى غافلگیرانه آنان را محاصره نمود. ازآن‌رو که عبدالله پسر عمرو در میان آن‌ها بود، عمرو مانند دیوانه‏ ها فریاد زد و گفت: اى خدا! اى رحمان! پسرم، پسرممعاویه به او گفت: صبر کنعمرو از جاى پرید و به او گفت: اگر به‌جای او یزید پسر تو مى‏ بود تو خود صبورى مى‏ کردى؟ به‌هر روی، شامیان حواس یاران هاشم را منحرف کردند و عبدالله توانست از چنگ هاشم بگریزد.[28]

تاثیر شهادت هاشم همانند شهادت عمار یاسر بود

عمر سعد می‌گوید: این روز تاریخی در جنگ صفین، همان روزی است که عمار یاسر به شهادت رسید.[29]

هاشم در آخرین روزی که به سپاه دشمن یورش برد و در این حمله به شهادت رسید، خطاب به یاران امام علی (ع) گفت: «ای مردم، من مردی قوی و تنومندم و هرگاه از پای درآمدم، مبادا افتادن من بر زمین، شمارا به بیم و هراس بیفکند؛ زیرا دشمن از کشتن من کمتر از کشتن یک شتر آسوده نمی‌شود تا آن‌که کشنده شتر از کار آن فارغ شود. (کنایه از این بود که با کشته شدن من، کار تمام نمی‌شود و با وجود شما باید جنگ ادامه پیدا کند)»

در زمان جنگ با شامیان، معاویه در کنار قبیله تنوخ قرار داشت و هاشم به‌سوی آنان حمله‌ور شد، تنوخیان به سمت هاشم رفتند و او را محاصره کردند. یکى از آنان او را غافلگیر کرد و با استفاده از غفلت او، با شمشیر خود چنان ضربه‏ اى به پاى او زد که پایش قطع شد. پس از آن، حارث بن منذر تنوخى با نیزه خود ضربه‏ اى به شکمش زد، به‌گونه‌ای شکم او از هم دریده شد و دیگر نتوانست به جنگ ادامه دهد و روی زمین افتاد.

امیرالمؤمنین (ع) که متوجه شد پرچم برافراشته نیست کسی را نزد هاشم فرستاد که پرچم را به‌پیش ببر. هاشم به نماینده امام گفت: «به شکمم نگاه کن؟»

 وقتی نگاه کرد، دید شکم او براثر ضربه حارث، پاره شده و دیگر نمی‌تواند پرچم را بردارد، فوراً مردی از بکر بن وائل پرچم سپاه امام علی (ع) را برداشت و به‌پیش رفت.[30]

پیش بینی عجیب مرقال

در همین حال که در آستانه شهادت قرار داشت، مردی از کنار او گذشت هاشم فریاد برآورد و به آن مرد گفت: «سلام مرا به امیرالمؤمنین (ع) برسان و به او بگو: رحمت و برکات خداوند بر تو یا علی، تو را به خدا قسم می‌دهم که شبانه و امشب پیش از آن‌که صبح کنی، اجساد شهدا را چنان پشت سر بگذاری که پای کشتگان را با دوال و لگام اسب‌های خود بسته باشی؛ زیرا فردا صبح ابتکار عمل و پیروزی از آن‌کسی است که اجساد کشته‌ها را زودتر از میدان جمع کرده باشد و در برابر دیدگان رزمندگان نباشد تا روحیه آن‌ها سست نشود.»

آن مرد، پیام هاشم را به سمع امیرالمؤمنین (ع) رساند و حضرت شبانه حرکت کرد و شروع به‌پیش روی نمود، آن‌چنان‌که همه کشتگان را پشت سر نهاد و فردا صبح در جنگ با سپاهیان شام ابتکار عمل و پیروزی از آن او بود و چنان شد که مرقال پیش‌بینی کرده بود.[31]

امام علی (ع) همین‌که از حال هاشم باخبر شد بلافاصله خود را به او رساند و دید که وی میان انبوهی از اجساد شهدای قبیله اسلم که عمدتاً از قاریان قرآن بودند روی زمین افتاده است. حضرت با مشاهده این منظره حزن‌انگیز بسیار غمناک شد و چنین فرمود: 

جزی اللَّه خیراً عُصبةً أسلمیّةً *** صِباح الوُجوه صُرِّعُوا حولَ هاشم

یزید و سعدان و بِشرو مَعبدٌ *** و سفیان و ابنان معبدٍ ذی المکارم

خداوند متعال گروه اسلمی را پاداش خیر عنایت فرماید، این سفید چهرگان که گرد هاشم کشته شدند و روی زمین افتادند.

یزید و سعدان و بشر و معبد و سفیان و دو فرزند معبد که همگی اصحاب فضل و ارباب کرم و به مکارم اخلاقی آراسته بودند.[32]

وقتی هاشم به شهادت رسید فرزندش عبدالله که او هم از دوستداران واقعی امیر مؤمنان بود، اشعار و مرثیه‌هایی در فراق پدرش سرود.[33]

شهادت هاشم در جنگ صفین سبب تقویت بنیه روحى سپاه معاویه شد. اشعار سپاه شام در مذمت وى شاهد این مدعاست. امام (ع) در فقدان وى گریست و بدون غسل و کفن او را دفن نمود.

فرزندان هاشم در کربلا حاضر شدند

برخى بر این باورند که هاشم در کنار امام حسین (ع) در کربلا حضور داشته است، اما بنا به گفته محدث نورى و نیز علّامه مامقانى باید گفت که پسر یا نوه وى در کربلا در کنار امام بوده است؛ چرا که وى در صفین جام شهادت را نوشید.

خلاصه زندگی این بزرگ‌ مرد را این‌گونه می‌توان بیان نمود که هاشم بن عتبه، معروف به «هاشم مرقال» از قبیله بنى‏ زهره، جنگجوى پخته نظامى، مشاور و از اصحاب خاص امیرالمؤمنین (ع) و علمدار حضرت در جنگ صفین، به شمار مى‏ رفت. وى برخلاف عموى خود سعد بن ابى‏ وقاص با امیر مؤمنان (ع) بیعت نمود. ازاین‌رو، در مراحل مختلف جنگ‏هاى حضرت در کنار سایر اصحاب مانند عمار یاسر، مالک اشتر و... ازجمله مشاوران نظامى امام (ع) به شمار مى‏ رفت و علاوه بر آن توثیق ایشان توسط رجالیون شیعه و سنی مورد قبول می‌باشد.

 

[1] به او «مرقال» گفته‌اند، چون در میدان‌های جنگ با شتاب و سرعت به‌پیش می‌رفت و بدان جهت «اعور» گفته‌اند که در جنگی یک چشمش آسیب دید (مستدرک حاکم، ج 3، ص 447)

[2] شرح نهج‌البلاغه، ج 6، ص 55

[3] تاریخ بغداد، ج 1، ص 196

[4] اسد الغابه، ج 5، ص 49

[5] الصفوة من الصحابة و التابعین، ج 2، ص 323

[6]  اخبارالطوال، ص 183

[7] تاریخ طبرى، ج 11، ص 511

[8]  الفتوح، ج 1، ص 94

[9] الصفوة من الصحابة و التابعین، ج 5، ص 389

[10]  الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، ج 4، ص 192

[11] دیوان هاشم المرقال، ص 10

[12]  ابن‏اعثم کوفى، همان، ج 1، ص 170

[13] تاریخ طبری، ج 11، ص 511

[14] تاریخ طبری، ج 3، ص 394 و 435

[15] الغدیر، ج 8، ص 270

[16] همان

[17]  انساب‏الاشراف، ج 10، ص 27 

[18] الغدیر، ج 8، ص 270

[19] الاصابه، ج 6، ص 405

[20] شرح نهج‌البلاغه، ج 3، ص 172

[21] نهج‏البلاغه، خ 68

[22]  وقعه صفین، ص 326

[23]  وقعه صفین، ص 346

[24] اخبارالطوال، ص ۱۷۱

[25]  انساب الاشراف، ج ۲، ص ۳۰۳

[26]  وقعه صفین، ص 326

[27] تاریخ الاسلام، ج 3، ص 584 ـ 585

[28] وقعه صفین، ص 335

[29] وقعة صفین، ص 340

[30] شرح نهج‌البلاغه، ج 8، ص 35

[31] شرح نهج‌البلاغه، ج 8، ص 34

[32] مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۸۳

[33] وقعه صفین، ص 348

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •  

زیتون آماده دریافت نظرات،اخبار و تحلیل های مخاطبین جهت انعکاس می باشد.