دومین رکن چهارگانه ایمان/ وفا کننده به آیه «مودت ذی القربی»/ بیست و پنج سال دعوت به حق/ علم سلمان و صبر مقداد
  • 1395/06/06 10:03
  • 17643
سیری بر یاران امام علی(ع)-بخش پنجم/ مقداد بن اسود

دومین رکن چهارگانه ایمان/ وفا کننده به آیه «مودت ذی القربی»/ بیست و پنج سال دعوت به حق/ علم سلمان و صبر مقداد

امام صادق(ع) فرمود: دوستی با افرادی که پس از پیامبر(ص) منحرف نشدند بر مسلمانان واجب است سپس عده ای از آنان را شمرد که از آنان سلمان، ابوذر و مقداد است.

گروه سیاسی زیتون؛ سیری بر یاران امام علی(ع) - بخش پنجم/ مقداد بن اسود ؛ نویسنده : حسن عدالتی

ابوسعید مقداد بن عمرو بن ثعلبه بن مالک بن ربیعه بن عامر بن مطرود البهرائی الکندی

مقداد در سال شانزدهم عام الفیل یعنی 24 سال قبل از بعثت، به دنیا آمد.[1] نام پدرش عمرو بوده است سیره نویسان و مورخان، نسب خانوادگی او را تا جد بیستم نام برده ­اند. برخی او را "مقداد بهرایی" یا "بهراوی" خوانده­ اند، از آن جهت که جد هفدهم وی "بهراء" نام داشت. پدرش در سرزمین حضرموت با طائفه­ ی معروف «کنده» می­زیسته و در بعضی امور با آنها هم پیمان بود؛ لذا گاهی او را مقداد حضرمی یا کندی می­خواندند. قبل از بعثت پیامبر در دورة جاهلیت بخاطر اختلافاتی که میان هم قبیله های خود داشت و منجر به درگیری شده بود. منطقه حضرت موت را ترک کرده به مکه آمد و در مکه با قبیله بنی زهره هم پیمان شد و به فرزند خواندگی اسود بن عبد یغوث زهری درآمد و به همین خاطر است که او را پسر اسود می دانند در حالی که پدر واقعی وی، اسود نبوده است.[2] یکی دیگر از القاب وی نزد مورخین و محدثین، «ثانی الارکان الاربعه» است، زیرا وی از دومین رکن ­های چهارگانه ایمان(علی، سلمان، مقداد و ابوذر) به شمار می ­آمده است.[3]

یکی از هفت مسلمانی که اسلام خود را ظاهر کرد

مقداد در همان اوائل بعثت به زیر پرچم اسلام در آمد و در دوران سخت صدر اسلام، اذیت و آزارهای قریش را تحمل کرد. او در تمام  سختی­ها و شکنجه­ های مشرکین قریش، در کنار پیامبر(ص) و دیگر مسلمانان بود. مورخین او را از سابقین به اسلام می­دانند؛ اما درباره­ ی کیفیت اسلام او بحث مفصلی نشده است. از ابن مسعود نقل شده است که نخستین کسانی که اسلام خود را ظاهر کردند، هفت نفرند که مقداد جزء آنهاست.[4] امام رضا(ع) می‌فرماید: جبرئیل بر پیامبر (ص) نازل شد و عرض کرد خدا به شما سلام می‌رساند و می‌فرماید: دوشیزگان به‌سان میوه هستند؛ چون میوه رسید باید آن را چید و خورد؛ و گرنه تابش خورشید آن را فاسد می‌کند، اگر دوشیزگان را شوهر دهند، از فساد و فتنه ایمن خواهند بود. حضرت پس از این جریان به منبر رفت و کلام خدا را به مردم ابلاغ فرمود و آنان را از آنچه که جبرئیل آورده بود مطلع ساخت، از حضرت پرسیدند: هم‌شأن ما کیست؟ با چه کسی ازدواج کنیم؟ حضرت فرمود: مؤمنین کفّو هم هستند؛ سپس از منبر پایین نیامد تا آنکه ضباعة دختر عموی خود (دختر زبیر بن عبدالمطلب) را به ازدواج مقداد درآورد و از این ازدواج، یک پسر و دختر به نام‏ هاى عبدالله و کریمه به دنیا آمدند.[5] عبدالله در جنگ جمل در لشکر عایشه بود و به قتل رسید و چون امیرمؤمنان علی(ع) بر کشته ‏اش عبور کرد فرمود: « بئس ابن الأخت أنت؛ تو بد خواهرزاده‏ ای بودی.»[6]

هاجر الهجرتین

مقداد دو دفعه هجرت کرده است؛ به این دلیل او را با عنوان (هاجر الهجرتین) یاد کرده‌اند، یک بار در اوایل بعثت که طبق فرمان پیامبر(ص) گروهی از مسلمانان از شدت سخت‌گیری دشمنان به ستوه آمده بودند و به کشور حبشه پناهنده شدند. مقداد در میان سومین گروه مسلمانان که به حبشه مسافرت کردند به حبشه رفت و پس از مدتی به مکه برگشت و در مکه همراه رسول خدا (ص) بود تا جریان هجرت پیامبر (ص) به مدینه پیش آمد و بار دوم به مدینه هجرت کرده است که زمان هجرتش به مدینه به خوبی روشن نبوده؛ ولی براساس وجود قرائن فراوانی در سال اول هجرت در ماه شوال در سریه ابوعبیده به مسلمانان پیوست و همراه آنان به مدینه هجرت نمود.[7] در این سریه پیامبر، ابوعبیده بن حارث را به سوی سپاه قریش که به قصد مدینه رهسپار شده بودند، فرستاد و آنها در کنار چاه «احیا» در راه مدینه اردوگاه زدند. بدین ترتیب مقداد به همراه مسلمانان به مدینه مهاجرت کرد.[8]

   موضوعی که مهاجرت مقداد به مدینه را در همان اوائل هجرت تأیید  می­کند این است که پیامبر(ص) در جریان اجرای عقد اخوت میان انصار و مهاجرین، بین مقداد و "جبار بن صخر" عقد اخوت جاری کرد و اجرای عقد اخوت در سال اول هجری رخ داده است.[9]

خطابه ی دلگرم کننده ی مقداد  در جنگ بدر

مقداد، مسلمانی پاک باخته، بصیر، هشیار و سلحشور بود و در میدان های جهاد، لیاقت و شهامت قابل ستایشی از خود بروز داد. وی در اغلب جنگ های زمان پیامبر حضوری فعال داشت. در نخستین رویارویی مسلمانان با سپاه مشرکان (جنگ بدر)، پیش از شروع نبرد، گرچه عده ای روحیه خود را باخته بودند، ولی مقداد از جمله کسانی بود که با اعلام آمادگی برای نبرد، دیگران را هم دل گرم ساخت و خطاب به پیامبر گفت:

ای رسول خدا! به فرمان خدا عمل کن که ما مطیع فرمان او و در کنار توییم. اگر فرمان دهی که در دل آتش رویم یا در بیابان پر از خار قدم نهیم، گوش به فرمانیم و هرگز مثل بنی اسرائیل نخواهیم بود که به پیامبرشان گفتند: «تو و خدایت بروید و بجنگید، ما این جا نشسته ایم»؛ بلکه می گوییم: به یاری پروردگارت جنگ کن، ما هم در کنارت خواهیم جنگید. سخنان او پیامبر (ص) را خرسند ساخت و در حق او دعا کرد.[10]

رزمنده ای که در جنگ احد هیچگاه پیامبر را ترک نکرد

در جنگ بدر، تنها مسلمان رزمنده ای بود که اسب داشت و دیگران پیاده یا سوار بر شتر بودند. در جنگ احد نیز رشادت های بسیاری از خود نشان داد و در لحظاتی که مسلمانان شکست خوردند و به دلیل تخلّف گروهی تیرانداز و ترک جای گاه حساس خود، سپاه شرک تعدادی از مسلمانان از جمله حضرت حمزه سیدالشهدا را به شهادت رساندند، مقداد یکی از چند نفری بود که دلیرانه مقاومت و حملات دشمن را به پیامبر (ص) دفع می کرد و دوشادوش علی بن ابی طالب (ع) حماسه می آفرید. وی از تک تیراندازان مجرب بود که در مقابله با مشرکان، نقش حساسی ایفا کرد.[11] بطوری که در اواخر نبرد آن زمانی که همه پا به فرار گذاشتند طبق نقل بزرگان تاریخ با پیامبر نماند جز علی(ع)، طلحه، زبیر، ابو دجانه، عبد الله ابن مسعود و مقداد.[12]

 پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) حوادثی بروز کرد که باعث تمایز مؤمنان واقعی از دیگران شد. بعد از پیامبر، عده‌ای از مهاجرین و انصار در «سقیفه بنی ­ساعده» گرد هم آمدند و جناب ابوبکر را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر برگزیدند. این در حالی بود که پیامبر، علی(ع) را در «غدیر خم»، وصی و جانشین خود از سوی خداوند متعال به مردم معرفی کرده بود. بعد از این ماجرا، تعداد اندکی از مسلمانان به علی(ع) وفادار ماندند و با ابوبکر بیعت نکردند. از جمله آنها سلمان، ابوذر و مقداد بودند. آنها در موقعیت‌های مختلف، مقام و منزلت علی(ع) را به ابوبکر و همراهانش یادآور می‌شدند و به اذن امامشان از هر گونه اقدامی که منجر به درگیری می‌شد، ممانعت می‌کردند و در طول 25 سال خانه نشینی امام، همواره در تمام سختی‌ها، یار و مطیع فرامین ایشان بودند.

دومین رکن چهارگانه ایمان

در آن دوران که على (ع) تنها بود و حکومت را دیگران صاحب شده بودند، آن حضرت همراه فاطمه زهرا (س) شبانه به در خانه صحابه مى‏ رفتند و مسائل را یادآورى مى‏ کردند و آنان را به نصرت حق فرا مى‏ خواندند. اما جز چند نفر انگشت شمار، کسى حاضر نبود امام على (ع) را یارى کند. حضرت به آنان که اظهار وفادارى مى‏ کردند، فرمود: فردا صبح، مسلّحانه حاضر شوید. آنان هم با على (ع) بیعت مى‏ کردند که تا دم مرگ از او حمایت کنند؛ اما فردا صبح، همگى عهد خود را فراموش مى‏ کردند و به حضور حضرت نمى ‏آمدند، مگر سه نفر: سلمان، ابوذر و مقداد.[13]  این صحنه، سه روز تکرار شد و جز آن سه نفر کسى حاضر به یارى امام نشد.

در همان روزها، دوازده نفر از صحابه پیامبر که به ولایت علوى، معتقد و وفادار بودند، تصمیم داشتند به مسجد بروند و ابوبکر را از منبر به پایین بکشند، اما على (ع) به آنان فرمود: چنین نکنید، صلاح نیست، بلکه به مسجد بروید و در حضور مسلمانان و خلیفه، آن‏چه را از پیامبر خدا (ص) درباره من و خلافتم شنیده‏ اید، براى آگاهى مردم بازگو کنید. آنان نیز چنان کردند و یکایک برخاستند و شنیده‏ هاى خود را بازگفتند. یکى از آن دوازده نفر، «مقداد» بود که از خلیفه خواست حق را به حق‏دار واگذارد و از انحراف دورى کند و بیعت با على (ع) را که در روز غدیر خم انجام داده، پاس بدارد و آن را نقض نکند و افزود: تو به خوبى مى‏ دانى که خلافت، حق على (ع) است؛ این منصب را به صاحبش واگذار، اگر چنین کنى، بار گناهت سبک خواهد شد.[14]

بیست و پنج سال دعوت به حق

براى مقداد، تحمل این صحنه بسیار سخت بود که ببیند على (ع) را کشان کشان به مسجد مى ‏برند تا از او به زور، بیعت بگیرند. مقداد خطاب به امام گفت: یا على! به خدا سوگند اگر فرمان دهى با شمشیر بزنم، مى ‏زنم و اگر فرمان دهى خوددارى کنم، خوددارى مى‏کنم.

این موضع حق‏گرایانه مقداد، تا آخر ادامه داشت. در جریان روى کار آمدن خلیفه سوم هم که شوراى خلافت تشکیل شد و با رأى‏ گیرى ناقص، عثمان خلیفه شد، مقداد از کسانى بود که از نتیجه شورا ناراضى بود و علیه آن حرف مى زد و از مظلومیت اهل بیت و غصب حق آنان سخن مى‏گفت و هوادارى خویش را به دودمان پیامبر (ص) آشکارا ابراز مى‏ کرد و مى‏ گفت: اگر یاورانى داشتم، با قریش به دلیل این حق کشى و ظلمشان مى‏ جنگیدم؛ آن گونه که در «بدر» و «احد» با آنان جنگیدم!

عبدالرحمن بن عوف که از طرف‏داران خلیفه بود، گفت: واى بر تو! مبادا این حرف به گوش مردم برسد، که فتنه‏ اى برپا خواهد شد.

مقداد گفت: کسى که به حق و صاحبان حق دعوت مى‏ کند، فتنه گر نیست. فتنه آن است که مردم را فریب دهند و به وادى باطل بشکانند. من دعوت گر به هدایت و صاحبان اصلى ولایتم...[15]  این سخنان، نشان دهنده عمق بصیرت و بینش مقداد و شناخت حق و باطل و راه و بیراهه است.

   در اینجا برای نمونه‌های دیگری از اقدامات و فعالیت‌های مقداد در دفاع از حریم ولایت اشاره می‌کنیم:

1. پس از آن که مردم با جناب ابوبکر بیعت کردند، گروهی از مهاجر و انصار از بیعت سر باز زدند و به علی بن ابی­طالب پیوستند که از جمله آنها مقداد بود.[16]

2. زمانی که چهل نفر از مردان نزد علی(ع) آمدند و گفتند: «ما آماده‌ی دفاع و حمایت از شماییم»، حضرت به آنها فرمود: «اگر بر سر قول خود هستید، فردا موی سر خود را بتراشید و نزد من بیایید. روز بعد تنها سلمان، مقداد و ابوذر با سرهای تراشیده نزد ایشان حاضر شدند.»[17]

3. در جریان شورای شش نفره‌ی عمر برای تعیین خلیفه‌ی بعدی، وقتی "عبدالرحمن" به علی گفت: «در صورتی با تو بیعت می‌کنم که از کتاب خدا و سنت پیامبر و روش ابوبکر پیروی کنی.» و علی(ع) تنها دو مورد اول را پذیرفت، مقداد به عنوان اعتراض رو به عبدالرحمن کرد و گفت: «به خدا سوگند، علی یعنی کسی را که به حق و عدالت قضاوت می‌کرد را ترک کردید. سپس ادامه داد: هیچ فرد و خاندانی را ندیده‌ام که بعد از پیامبر خود، این طور مظلوم و ستمدیده شوند که اهل بیت مظلوم واقع شدند.»[18]

در تاریخ انبیای گذشته هم چون عیسای مسیح، کسانی که از یاران ویژه او به شمار می رفتند «حواریون» نام داشتند؛ حواریون، یاران زبده و برگزیده و خالص و مطیع محض و صاحب سرّ بودند. رسول خدا (ص) هم حواریونی داشت که از اصحاب خاص او به شمار می رفتند. در حدیثی از حضرت کاظم (ع) چنین آمده است: روز قیامت که فرا برسد، منادی پروردگار ندا خواهد داد: کجایند حواریون پیامبر خدا؟ آنان که به عهد و پیمانی که با محمد (ص) بستند، به خوبی وفا کردند و ثابت ماندند. در آن لحظه، سلمان، ابوذر و مقداد برمی خیزند و خود را معرفی می کنند.[19] جالب است بدانید اصطلاح شیعه که در زمان پیامبر (ص) رایج شده و اولین کسانی که به‌عنوان شیعه معروف بودند، عبارتند از: سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر.[20]

وفا کننده به آیه «مودت ذی القربی»

وقتی آیه «مودت ذی القربی» نازل شد و خداوند از پیامبر خواست تا به مردم بگوید از آنان جز مودّت اهل بیت، اجر و مزدی نمی خواهد، هفت نفر از صحابه، به این آیه به شایستگی عمل کردند و حق اهل بیت و پیامبر را شناختند و به آن وفا کردند: سلمان، ابوذر، عمّار، مقداد، جابر ابن عبدالله انصاری، زید بن ارقم و ثبیت (غلام پیامبر).[21]

در حدیث دیگری آمده است که جبرئیل امین از قول خدای متعال چنین پیام آورد:

یا محمد! سلمان و مقداد، دو برادرند که در مودّت تو و وصی تو علی (ع)، صاف و زلال اند. این دو در میان اصحاب تو هم چون جبرئیل و میکائیل در میان فرشتگان اند.... [22]

مقداد بن اسود کندی، این صحابه والاقدر پیامبر و یار وفادار و صبور و بیدار علی (ع) پس از عمری ایمان و هجرت و جهاد و مقاومت و طرف داری از ولایت و وفا به پیمان غدیر، در سال 33 هجری چشم از جهان فرو بست، در حالی که هفتاد سال از عمرش می گذشت.

وقتی که از دنیا رفت، در جُرُف (منطقه ای اطراف مدینه) بود. پیکر مطهّر او را از همان جا تشییع کردند و با احترام به مدینه آوردند. وصیت کرده بود که عمار یاسر بر او نماز بخواند. چنین عمل کردند و سپس در بقیع به خاک سپرده شد.[23]

در مورد فضائل و کمالات اخلاقی مقداد بحث های مفصلی شده و روایات فراوانی رسیده که بعضی از آن عبارتند از:

1- از پیامبر(ص) نقل شده که آن حضرت فرمود: خداوند مرا به دوستی با چهار نفر فرمان داد و به من خبر داد که آنها را دوست بدارم، از آن حضرت سؤال شد که آن چهار نفر کیانند؟ سه بار فرمود:علی (ع) از آنهاست، سه نفر دیگر ابوذر و سلمان و مقداد هستند.[24]

2- امام صادق(ع) فرمود: دوستی با افرادی که پس از پیامبر(ص) منحرف نشدند بر مسلمانان واجب است سپس عده ای از آنان را شمرد که از آنان سلمان، ابوذر و مقداد است.[25]

3- از انس ابن مالک روایت شده که روزی رسول خدا(ص) فرمود: بهشت مشتاق چهار نفر از امّت من است و وقتی که حضرت علی(ع) از حضرت درباره آنان سؤال کرد، پیامبر فرمود: به خدا سوگند تو اولی ایشان هستی و آن سه نفر دیگر، مقداد، سلمان و ابوذر هستند.[26]

4- از امام صادق(ع) نقل شده است: ایمان ده درجه دارد، مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم است.[27]

5- از اصطلاحات رایج بین علمای حدیث و مورخین اسلامی، اصطلاح ارکان اربعه است. مشهور و معروف بین آنها این است که ارکان اربعه عبارتند از سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار.  علما و دانشمندان حدیث و تاریخ، زمانی که دیدند در روایات و اخبار اهل بیت(ع) مکرر از این چهار نفر به عناوین گوناگون ستایش شده است و یا آن همه فضایل و مناقب در باره این چهار نفر وجود دارد که پس از ائمه(ع) نظیر ندارد، از این رو ایشان را به عنوان پایه های دین و ستون های محکم ایمان یاد کرده و با اصطلاح ارکان اربعه معرفی نموده اند.[28]

6- اصطلاح شیعه در زمان پیامبر(ص) رایج شده و اولین کسانی که به عنوان شیعه معروف بودند عبارتند از سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر.[29]

7- مقداد از اداء کنندگان پاداش رسالت و وفاکنندگان به آیه مودّت است.

در ذیل آیه مودّت (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی) ای رسول خدا(ص) به مردم بگو من از شما مزد رسالت نمی خواهم جز این که نسبت به اهل بیت و عترت من دوستی بورزید[30]، روایاتی را بسیاری از علمای سنی و شیعه با این مضمون نقل کرده اند که پاداش و زحمات پیامبر(ص) در راه ابلاغ اسلام، دوستی با خویشان آن حضرت است. امام صادق (ع) می فرماید: وقتی که این آیه نازل شد رسول اکرم (ص) به مردم فرمود: خداوند برای من بر عهده شما حقی گذاشته است آیا آن را اداء می کنید؟ هیچ کس جواب حضرت را نداد، روز بعد هم رسول خدا (ص) همین سؤال را کرد کسی جواب نداد روز سوم هم این مطلب تکرار شد و کسی جواب نداد و آن گاه رسول خدا(ص) فرمود این مطلب، طلا و نقره یا خوراکی ها و آشامیدنی ها نیست گفتند پس آن چیست؟حضرت آیه مذکور را خواند و فرمود این آیه از طرف خدا نازل شده است، گفتند ما دستور آیه را می پذیریم.

امام صادق(ع) اضافه فرمود: به خدا سوگند کسی به این آیه وفا نکرد مگر هفت نفر که عبارت بودند از سلمان، ابوذر ، مقداد، عمّار ، جابر ابن عبد الله انصاری، یکی از غلامان در خانه پیامبر و زید بن ارقم، این هفت نفر نسبت به عترت پیامبر(ص) کاملاً وفاداری و محبّت نمودند و پاداش رسالت پیامبر اسلام(ص) را به خوبی انجام دادند.[31]

8- مقداد در موارد متعددی علیه خلافت خلفاء اعتراض کرده و به دفاع از حق خاندان عصمت و طهارت پرداخته است.[32]

9- روزی "جابر بن عبدالله انصاری" درباره‌ی سلمان، مقداد و ابوذر از پیامبر(ص) سؤال کرد. سپس حضرت در مورد هر کدام سخنانی گفتند تا آن که در مورد مقداد فرمودند: «مقداد از ماست. خداوند دشمن است با کسی که دشمن اوست و دوست است با کسی که دوست اوست. ای جابر! هرگاه خواستی دعایی کنی و مستجاب شود، خدا را به نام ایشان بخوان، زیرا این نام‌ها نزد پروردگار، بهترین هستند.»[33]

علم سلمان و صبر مقداد

10-رسول خدا (ص) به سلمان فارسی فرمود: اگر علم تو را بر مقداد عرضه کنند، کافر می شود و به مقداد فرمود: اگر صبر تو را به سلمان عرضه کنند، کافر خواهد شد.[34] این تعبیر که از زبان پیامبر نقل شده، گویای علم بسیار وسیع حضرت سلمان و صبر و مقاومت بی نظیر جناب مقداد است. یکی در علم، سرآمد اصحاب بود؛ دیگری در صبر و پایداری، و هر کدام در حدّی این صفت ها را داشتند که برای دیگری باور کردنی و قابل تصور نبود.

 


[1] اسدالغابه، ج5، ص252

[2] معارف و معاریف، ج 9، ص 554

[3] تنقیح المقال فی علم الرجال، ج3، ص245

[4]  أسدالغابه، ج5، ص 253

[5] بحارالانوار، ج 22، ص 437

[6] طبقات الکبری, ج 8, ص 46

[7] قاموس الرجال، ج ۹، ص ۱۱۴

[8] سیره نبوی، ج2، ص524

[9] طبقات الکبری، ج3، ص119

[10] مناقب، ج 1، ص 187

[11] بحارالانوار، ج 20، ص 141

[12] طبقات ابن سعد، ج3، ص 114، به نقل از کتاب سیمای مقداد، ص37

[13] بحارالانوار، ج 27 ص 331

[14] بحارالانوار، ج 28 ص 339

[15] اعیان الشیعه، ج 10، ص 134

[16] تاریخ یعقوبی، ج1، ص524

[17] تاریخ یعقوبی، ج2، ص126

[18] تاریخ طبری، ج5، ص2074

[19] تنقیح المقال، ج 1، ص 197

[20] سیمای مقداد، ص ۹۰

[21] بحارالانوار، ج 22، ص 322

[22] بحارالانوار، ج 22، ص 328

[23] اسدالغابه, ج 4, ص 411

[24] منتهی الآمال، ص 160

[25] بحار الانوار، ج6، ص749

[26] منتهی الامال، ص 160

[27] حیوة القلوب،ج2، ص 883، به نقل از محمدی، محمد، سیمای مقداد، ص 61

[28] منتهی الامال، ص 160

[29] سیمای مقداد، ص 91

[30] شوری، آیه 22

[31] سیمای مقداد، ص 96

[32] سیمای مقداد، ص 112

[33] الاختصاص، قم، جامعه مدرسین، ص223

[34] بحارالانوار، ج 227 ص 440

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظرات مخاطبان
  • حمیدی
    پاسخ ۱۳۹۵/۰۶/۰۶ - ۱۶:۳۶
    تشکر از سایت زیتون بابت انتشار سیری بر یاران امام
    نیاز شناخت یاران امیرالمومنین بیش از پیش در جامعه احساس میشود.
    8 + 0 -
  • کرمی
    پاسخ ۱۳۹۵/۰۶/۰۷ - ۱۶:۲۱
    دمتون گرم
    4 + 0 -
نظر شما
  • 2
  • 0
  • 0
  •  
  •  

زیتون آماده دریافت نظرات،اخبار و تحلیل های مخاطبین جهت انعکاس می باشد.