دست و دلبازترین عضو سپاه اسلام/ معاویه در تطمیع قیس شکست خورد و به ترور شخصیتی وی پرداخت/ پیچیده ترین موقعیت سیاسی قیس و نظر امام(ع)
  • 1395/05/26 07:26
  • 17382
سیری بر یاران امام علی(ع) - بخش چهارم/ قیس بن سعد

دست و دلبازترین عضو سپاه اسلام/ معاویه در تطمیع قیس شکست خورد و به ترور شخصیتی وی پرداخت/ پیچیده ترین موقعیت سیاسی قیس و نظر امام(ع)

قیس خطاب به معاویه می گوید: درهم شکستن ارج تو در روز صفین، به جهت همکارى با مردى بود که طاعت او بسان طاعت خداوند است.

گروه سیاسی زیتون؛ سیری بر یاران امام علی(ع) - بخش چهارم/ قیس بن سعد ؛ نویسنده: حسن عدالتی

قیس بن سعد بن عبادة بن دلیم بن حارثة بن ابی حزیمه ابن ثعلبة بن ظریف بن خزرج بن ساعدة بن کعب بن خزرج الاکبر

معاویه او را با صدهزار نفر از یاران خود برابر می دانست

جزو یاران بزرگ و نام آور پیامبر(ص) و علی بن ابی طالب(ع) است، ولی گمنام در تاریخ اسلام و تشیع. به خاطر بینش سیاسی و اجتماعی اش از دیگر یاران امیرمؤمنان علی (ع) متمایز بود. معاویه او را با صدهزار نفر از یاران خود برابر می دانست. مورخان و سیره نویسان، او را یکی از پنج سیاست مدار عرب در عصر پیامبر (ص) و علی(ع) می دانند.

درباره تاریخ تولد قیس، تاریخ متقنی ذکر نشده است؛ اما با توجه به شواهد موجود می‌توان دانست که وی در زمان ورود پیامبر(ص) به مدینه نوجوان بوده است. قیس از لحاظ نسبی دارای جایگاه بالایی بود، چرا که پدرش سعد بن عباده بزرگ قبیله خزرج و ریاست این قبیله را به دست داشت. سعد پیشوای انصار و از فرماندهان ارشد اسلام بود که در دوران جاهلیت و پس از ظهور اسلام، ریاست و سروری داشت و قومش پیشوایی و بزرگواری اش را می‌ستودند. آل سعد بن عباده از شریف‌ترین و اصیل‌ترین خاندان‌های انصار به شمار می‌رفتند و در اسلام و ایمان، سوابق درخشانی داشتند. پیامبر اکرم (ص) در مناسبت‌های مختلف، عنایت خاص خود را به آن‌ها ابراز کرد و خدمات و خصلت‌های والای بزرگان این خاندان را ستود. آن بزرگوار در غزوه ذی قرد فرمود: «خداوندا! رحمت را بر سعد و خاندانش ارزانی دار؛ چه نیک مردی است سعد بن عباده[1] 

سعد در سال چهارده یا پانزده هجری در زمان خلافت خلیفه دوم، در حوران از نواحی شام کشته شد و به مردم گفته شد که اجنه سعد را کشته‌اند[2] و اکنون مرقد این صحابه در غوطه دمشق است.

هنگامی که شتر پیامبر (ص) گم شده بود، سعد شتری در اختیار آن حضرت قرار داد. پیامبر (ص) فرمود: خداوند بر شما دو نفر (پدر قیس و قیس) برکت دهد. ‌ای ثابت، بر تو بشارت باد که رستگار شدی. بدون شک به وجود آوردن جانشین‌ها و فرزندان شایسته کار خداست و به آن کس که اراده کند، خواهد داد و به تحقیق، خداوند متعال فرزندی پاکدامن و نیکو سیرت به تو عنایت فرموده است.[3] قیس در سال آغازین اسلام و یا اندکی پیش از آن در مدینه به دنیا آمد. در دوران نوجوانی به پیامبر (ص) علاقه مند شد و جزء یاران وی گشت. بعد از مرگ پدرش نیز به ریاست خاندان خزرج درآمد و رهبری این قبیله را برعهده گرفت. در الغارات چنین آمده است: قیس مردی شجاع با سخاوت و بزرگوار و آقا بود.[4]درباره قیس گفته شده است: قیس همیشه در دوران اسلام ریاست و سروری داشت و بزرگواری و شرافت در خاندان آنان بود پدر و جد و پدرانش همه رئیس قبیله بودند، سعد اگر کسی را در پناه خود (به عنوان جوار) جای می‌داد، همه قبائل جوار او را محترم می‌داشتند و متعرض پناهنده او نمی‌شدند و این مطلب به خاطر آقائی و سیادت و بزرگ منشی او بود،[5] او و پدرش در دوران جاهلیت و اسلام سفره‌ای گسترده داشتند. فرزندش قیس بعد از او نیز همین موقعیت را داشت. پدرش یکی از دوازده نقیب و بزرگانی است که اسلام قوم خود را برای رسول خدا (ص) ضمانت کردند. نقیب به معنای ضامن و آن کس که اختیار کسی را در دست دارد. پدرش کسی بود که پیامبر (ص) او را بهترین انصار نامید.[6]

قیس همانند پدرش بلند قامت و کشیده بود و وقتی بر اسب تنومندی می نشست، پاهایش به زمین می رسید.[7] باهوش ترین و مشهورترین فرزند پدرش بود وبا آنکه فرزند رئیس قبیله بود، ولی پدرش او را برای خدمتگزاری نزد پیامبر خدا فرستاد.[8]

دست و دلبازترین عضو سپاه اسلام

قیس در رکاب پیامبر (ص) در بسیاری از جنگ‌ها شرکت نمود. در اشعاری که از وی نقل شده، وی حضورش را در جنگ‌های مختلف از جمله بدر، احد و حنین و خیبر بیان می‌دارد.[9]  او در برخی جنگ‌ها پرچم انصار را به دوش می‌کشید و در کنار پیامبر (ص) حرکت می‌نمود.[10] به گفته واقدی وقتی پیامبر در غزوه غابه از مدینه دور بود، سعد، پسرش قیس را همراه چند بار خرما پیش پیامبر(ص) فرستاد. هنگامی که پیامبر(ص) قیس را سوار بر اسبش دید، خوشحال شد و او و پدرش را ستود. خزرجیان که نزد پیامبر بودند، به ایشان گفتند که این خاندان در گرفتاری‌های روزگار همواره پشتیبان مردم بوده‌اند و آن گاه پیامبر(ص) آن حدیث «خیارکم فی الاسلام، خیارکم فی الجاهلیه اذا فقهوا فی الدین؛ نیکان شما در اسلام همان نیکان شما در جاهلیت‌اند به شرط آن که در دین خدا فهم کسب کنند.» را بر زبان آورد.[11] واقدی نقل کرده که در سریه خبط نیز وقتی سپاه اسلام با گرسنگی و کمبود مواد غذایی رو به رو شد، قیس با دست و دلبازی، چند گوساله و بز از شخصی به صورت نسیه خرید و چند روز سپاه اسلام را از گرسنگی رهانید. وقتی به مدینه بازگشت، پدرش قرض او را داد و به سبب این کار، اموال بسیاری به او بخشید و پیامبر در پی این ماجرا قیس و خاندانش را به سخاوتمندی و بخشش ستود.[12] قیس به مدت ده سال، پیوسته گرداگرد خورشید وجود رسول خدا (ص) می‌گردید و پیامبر (ص) نیز به وی عنایتی خاص داشت. قیس می‌گوید: برای خواندن تعقیبات نماز نشسته بودم که رسول الله (ص) به من فرمود: «می‌خواهی تو را به یکی از درهای بهشت راهنمایی کنم؟ گفتم: آری، پیامبر (ص) فرمود: فراوان بگو: لا حول و لا قوة الا بالله.»[13]

وی در سقیفه بنی ساعده حضور داشت. اما در دوره خلفای سه‌گانه در امور دخالت نمی‌کرد و اطلاعات چندانی از وی در این دوره در دست نیست. در برخی منابع گزارش‌هایی از برخورد تند وی با خلیفه اول[14] و دوم نقل شده است. به عنوان نمونه گفته شده است در سقیفه بنی ساعده هنگامی که بشیر بن سعد به عنوان بزرگ قبیله اوس با ابوبکر بیعت کرد. بر اثر ازدحام اوسیان برای بیعت، سعد بن عباده پدر قیس گفت مرا کشتید، عمر بن خطاب گفت: «سعد را بکشید که خدا او را بکشد؟» با این سخن عمر، قیس به او حمله‌ور شد، اما ابوبکر، عمر را به آرامش دعوت کرد.[15]

در تاریخ آمده است که قیس در موردی از فرمان جناب ابوبکر شانه خالی کرد و در مقابل جناب ابوبکر به قیس گفت: تو نمى خواهى کارى انجام دهى که امامت و حبیبت ابوالحسن از تو عیب بگیرد!

قیس در پاسخ او چنین گفت: بخدا قسم اگر دست من با تو بیعت کرده ولى قلب و زبانم با تو بیعت نکرده است. بعد از روز غدیر هیچ حجتى درباره على (ع) براى من باقى نمانده است، و بیعت من با تو مانند کسى است که تافته هاى خود را پس از محکم شدن رشته کند. این که گفتى: ''على امام من است''، من امامت او را انکار نمى کنم و از ولایت او اعراض نمى نمایم. چگونه پیمان شکنى کنم در حالیکه درباره ى امامت و ولایت او عهدى با خدا بسته ام که درباره ى آن از من سؤال خواهد کرد؟ ...تو با غصب ولایت او براى خود و نشستن در جاى او و نامیدن خود به نام او مرتکب جرمى عظیم شده اى... و اما اینکه مرا سرزنش کردى که او مولاى من است، بخدا قسم او هم مولاى من و هم مولاى تو و هم مولاى همه ى مؤمنین است! آه! آه! اى کاش پافشارى مى کردم و قدرتى داشتم...[16]

امارت مصر و نمایان شدن پیچیدگی های قیس

بنابر آنچه در منابع آمده، امام علی(ع) بعد از مرگ عثمان، او را به فرماندهی و فرمانداری مصر که از مناطق مهم جامعه اسلامی به شمار می‌آمد، گماشت. در این انتصاب گفتارهایی میان او و امام رد و بدل شد که خواندن آنها ما را در شناخت شخصیت قیس کمک خواهد کرد؛ بعد از آغاز خلافت امام على(ع)، حضرت، قیس بن سعد را فراخواند و فرمود: «راهى مصر شو که تو را امارت مصر داده‏ ام. اکنون برو و یاران مؤمن خود و هر کس دیگر را که خواهى با تو همراه شود گرد آور. پس همراه لشکرى به مصر برو که این کار دشمنت را بیشتر بترساند و فرمانرواییت را پیروزمندتر جلوه دهد. چون به مصر رسیدی با نیکوکاران نیکى کن و بر آن‌ که در دل تردیدى دارد سخت بگیر. با خواص خود و عوام مردم به مدارا رفتار کن که مدارا کردن خجسته است».

حضرت امیر(ع): او از زمره کسانی است که من از مسئولیت او راضی و صلاح و خیرخواهی اش را امید دارم

قیس به امام على(ع) گفت: یا امیر المؤمنین! خدایت رحمت کند، آنچه گفتى دریافتم. اما این‌ که می‏گویى با لشکرى به مصر روم به خدا سوگند با لشکرى که از مدینه آورده‏ ام به مصر نروم، بلکه آن لشکر را براى تو مى ‏گذارم تا اگر تو را به آن نیاز افتد در دسترس تو باشد و اگر خواهى آن‌ را به سویى بفرستى بازهم در فرمان تو باشد. من تنها با خانواده‏ ام به مصر مى ‏روم. اما در باب این‌ که مرا به مدارا و احسان وصیت کردى، خداى تعالى یاور من در این مهم است. سپس قیس با چند تن از یارانش از شهر بیرون آمد و به مصر رفت.[17] امام در نامه خود به مردم مصر نوشت: من قیس بن سعد انصاری را به عنوان امیر برای شما فرستادم؛ او را همراهی کنید و در اجرای حق یاری اش نمایید... او از زمره کسانی است که من از مسئولیت او راضی و صلاح و خیرخواهی اش را امید دارم.[18]

قیس با هفت تن از خانواده اش قدم به مصر نهاد.[19] این خود نشانه‌ای بر زیرکی و اعتماد به نفس وی است، آن گاه بر فراز منبر بر آمد و نامه امیرالمؤمنین (ع) را خواست و آن را برای مصریان خواند و سپس ایشان را به بیعت و مساعدت خود دعوت کرد. آنگاه برخاست و سخنانی کوتاه بر زبان راند. وی گفت: سپاس خدایی راست که حق را آورد و باطل را می‌ رانید و ظالمان را نگون‌ سار کرد. ‌ای مردم! ما با بهترین کس پس از پیامبر (ص) دست بیعت دادیم. پس شما نیز برخیزید و بر مبنای کتاب خدا و سنت رسولش بیعت کنید. اگر ما بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) کار نکردیم، پس بیعت ما بر گردن شما نیست.[20] مردم همگی با او دست بیعت دادند، مگر ساکنان قریه‌ای به نام خربتا، که طرفداران عثمان بودند.[21] اما قیس با آنان از در صلح و آشتی داخل شد. وی از مردم خراج می‌گرفت و هیچ کس با او جنگ و ستیزه نمی‌کرد.[22]

مصر پر فتنه و پر رمز و راز به تصرف قیس درآمد

سحر کلام قیس و آرامش و وقارش که با هوشی سرشار آمیخته بود باعث شد تا مصر پر فتنه و پر رمز و راز به تصرفش درآید و مصر تحت سیطره امیرالمومنین قرار گرفت و دست معاویه و عمروعاص از مصر کوتاه شد. اما همان هنگامی که معاویه به طمع خلافت و به خونخواهی عثمان، سپاهی را بر علیه حضرت علی (ع) بسیج کرده و قصد شورش و غوغا داشت و به همین دلیل امام در آن زمان عازم شام بود تا فتنه فرزند ابوسفیان را خاموش کند؛ در این گیر و دار، معاویه از این بیم داشت که سپاه مصر همراه قیس به قوای حضرت ملحق شوند و بساط او را درهم بریزیند، به همین دلیل تصمیم گرفت با استاندار مصر از طریق خدعه و حیله وارد شود، معاویه طی نامه ای برای قیس نوشت: پس از درود، شما بر عثمان خرده گرفتید که چرا مردی را با تازیانه بنواخت و یا به دشنام دادن دیگری پرداخت یا جوانی خام را کارگزار خویش ساخت ولی می دانستید که ریختن خون او نارواست. کاری سخت گران کردید و به گناهی بزرگ دست زدید. ای قیس به خدا بازگرد (توبه کن)، زیرا تو در بین کسانی بودی که مردم را بر علیه آن خلیفه مقتول تحریک کردند اما به درستی و بی هیچ ظنی می دانیم که سرورت افراد را شورانید و وادارشان کرد که عثمان را بکشند! بسیاری از اقارب تو در این ماجرای خونین مشارکت داشتند؛ اکنون بیا و با من بیعت کن تا با علی (ع) بجنگیم و در عوض پس از استیلا بر وی، حکومت کوفه و بصره از آن تو خواهد بود؛ به علاوه فرمانروایی حجاز را به هرکس که تو پیشنهاد بدهی تفویض می کنم، تا زمانی که زمام امور در دست من باشد هر چه بخواهی فراهم می کنم .[23]

نامه ی اغواکننده ی معاویه و مکتوب دوپهلوی قیس

چون نامه معاویه به قیس رسید، خواست به گونه ای جوابش را بدهد که هم بوی تهدید از آن استشمام گردد و هم نوعی تطمیع در آن باشد و چنین کرد. وقتی معاویه مکتوب دو پهلوی قیس را خواند، به وی نوشت:

«نامه ات را مورد مطالعه قرار دادم؛ نه آن میزان نزدیک آمدی که برای صلح با تو خود را مهیا کنم و نه چندان مخالفت کردی که آماده نبرد با تو شوم؛ اگر آنچه را به تو پیشنهاد کردم پذیرفتی هر چه خواستی به تو خواهم داد و نیرنگی در کار نمی باشد و اگر کاری که گفتم انجام ندهی، لشگریانی را به سویت می فرستم؛ در آن موقع هرگونه بلایی بر سرت آید از کوتاهی خودت خواهد بود.»

قیس دانست که این بار باید جواب روشنی به معاویه بدهد پس طی نامه ای با صراحت نوشت:

«ای بی پدر! چشم طمع بر این دوخته ای که من از اطاعت کسی که سزاوارترین و صدیق ترین مردم است و عالی ترین هادی و نزدیکترین افراد به رسول اکرم (ص) می باشد، سرپیچی کنم و تحت فرمانروایی تو در آیم ؛ در حالی که لیاقت و شایستگی این مقام را نداری و از شرایط آن محرومی و گفته هایت بیهوده و نارواست و در مسیر ضلالت بسر می بری و از خاتم رسولان و سنت حسنه او فاصله بسیاری گرفته‌ای و دورترین افراد به آن خورشید درخشان هستی، اطرافت را گمراهان و اغوا کنندگان فراگرفته اند که هر یک بتی از بتهای شیطان هستند؛ از تهدیدت هراسی ندارم و هجوم سپاهیانت ترسی به دلم راه نمی دهد . هیچگاه علی بن ابی طالب (ع) را که از هر جهت بر تو رجحان دارد، رها نخواهم کرد و تو را بر او ترجیح نمی دهم .»

معاویه با خواندن پاسخ های صریح و قاطع «قیس » متوجه شد که او کسی نیست که تسلیم اغراض پلید وی گردد و چون از قدرت و شجاعت این صحابی پارسا خبر داشت، مصمم گردید تا از راه دیگری او را از حکومت مصر جدا کند؛ پسر سعد با پیغامش، معاویه را مانند ماری زخمی به خود پیچاند.[24]

معاویه در تطمیع قیس شکست خورد و به ترور شخصیتی وی متوسل شد

معاویه در تطمیع قیس شکست خورد چرا که با وعده کوفه و بصره و تلویحا حجاز پیشنهاد نیمی از متصرفات جهان اسلام را به قیس داد. چرا که کوفه و بصره کل کشور عراق امروز و نیمی از ایران است و حجاز سرزمینی مشتمل از دریای احمر از غرب تا یمن در شرق و از شمال از خلیج فارس تا باب المندب در جنوب. پس پسران نابغه های عرب طرحی نو را اجرا کردند و آن بد نام کردن قیس در چشم صحابه و شاید امام!. از این رو شایع کرد قیس با ما از در مصالحه وارد شده و مهیای پیوستن به ماست و نامه ای هم از طرف وی جعل کرد که در آن به معاویه نوشته شده بود:

«برایم ثابت گردید که عثمان مظلوم کشته شده است و هر چه فکر کردم نمی توانم با کسانی که خلیفه مسلمان و نیکو کار (!) خود را کشته اند، همکاری کنم و از این عمل به درگاه خداوند آمرزش می طلبم و از این رو برای خونخواهی عثمان مهیای همکاری و کمک رسانی به شما هستم.»

بد نام کردن قیس در چشم صحابه و شاید امام!

بنا به دستور معاویه، این نامه جعلی در محافل و منابر عمومی خوانده شد و در میان مردم شایع کردند. وی به ترفند دیگری هم متوسل گردید و به شامیان گفت: قیس بن سعد را دشنام ندهید و او را به جنگ فرا نخوانید که او نیک خواه ماست و نامه هایش نهانی به ما می رسد و در آنها نشان می دهد که متابعت از ما را برگزیده است. مشاهده نمی کنید با برادران شما از مردم «خربتا» چه می کند؟ و با وجود آنکه تحت فرمانش می باشند، راه مدارا و خوش خویی با آنان را پیش گرفته و ایشان را بخشش ها و روزی ها ارزانی می دارد؟ این در حالی است که مردم این سامان (خربتا) با علی (ع) بیعت نکرده و خواهان خونخواهی عثمان هستند و با وجود آنکه علی (ع) به قیس تاکید کرده که بر آنها سخت گیرد و منکوبشان کند، او مایل است که با نرمی و ملاطفت با اهل خربتا رفتار شود!

 فشارها بر امام(ع) و عزل قیس از استانداری مصر

گزارش این تبلیغات کذب و مسموم و شایعات بی اساس، به حضرت علی (ع) رسید؛ «محمد بن ابی بکر» و «محمد بن جعفر بن ابی طالب » ، آن بزرگوار را از این وضع مطلع ساختند و مامورهای اطلاعاتی آن حضرت در شام نیز تحت تاثیر برنامه های تبلیغی معاویه قرار گرفته و به حضرت گفتند: قیس به امویان تمایل پیدا کرده است . امام، این روند را گران و سنگین شمرد و دو فرزندش حسن و حسین (ع) و نیز «عبدالله بن جعفر» را فرا خواند و ایشان را از این وقایع آگاه ساخت؛ عبدالله بن جعفر عرض کرد: ای سرور موحدان نظر من آن است که قیس را از حکومت مصر عزل کنی و به جایش فرد دیگری را به سمت استانداری این سامان منصوب بفرمائی . اما حضرت علی (ع) با شگفتی و ناباوری با این ماجرا برخورد کرد و برایش مشکل بود که بپذیرد قیس بن سعد، با معاویه صلح کرده است. امام به هیچ عنوان شایعات مطرح شده در مورد قیس را قبول نداشت اما یارانش سخت به حضرت فشار آوردند که در عزل این استاندار اقدام کند.

اختلاف نظر با سیاست های رهبر اسلامی/انتصاب قیس به عنوان مرکز فرماندهی جنگ با معاویه

فشار‌‌‌ها بر امام باعث شد که ایشان قیس را از فرمانداری عزل و به کوفه فرا بخوانند و به جای وی، محمد بن ابی بکر را به مصر گسیل داشت. قیس مرد شجاع و سرشناسی بود اما از طرفداران سیاست «مماشات » و «مدارا» در مصر به شمار می رفت که این شیوه با سیاست توام با قاطعیت امام انطباق نداشت و کوتاه نیامدن در مقابل دشمنان از اصول استوار حضرت در عرصه های حکومتی محسوب می گردید. به علاوه قیس به عنوان کارگزار منصوب امام، می بایست سیاست رهبر اسلامی را به اجرا بگذارد و در موقع تصمیم گیری نظر خویش را در مقابل استراتژی حضرت نادیده بگیرد، زیرا امام بر این باور بود که مخالفان یا باید بیعت کنند و سر تسلیم فرود آورند و یا این که تسلیم جنگ شوند و از نظر روانشناسی اجتماعی این معارضان در پی فرصتی بودند تا بتوانند علیه نظام اسلام آشوب بر پا کنند و امنیت و آرامش را از مردم سلب کنند و این افراد به طور پنهانی با معاویه و عمالش در ارتباط بودند و آزاد گذاشتن آنان خطرآفرین بود (چنانکه حوادث بعدی مصر، این معنی را اثبات کرد) اما به رغم این واقعیت، قیس عقیده داشت چون آنان با ما بر حسب ظاهر کاری ندارند، نباید در خصوص آنان خشونت اعمال کنیم و حاضر نگردید نظر امام درباره دشمنان اعمال گردد .

حضرت امیر(ع): من قیس را بهتر از شما می شناسم، او خیانت نکرده، بلکه طبق صلاحدید خویش کاری را انجام داده است 

البته همان طور که اشاره شد، در همین گیر و دار، نامه قیس در خصوص ترک مخاصمه او با اهل «خربتا» رسیده بود و گویا شرایط اجتماعی به سوی برکناری وی مهیا می گشت؛ حضرت با وجود این که می دانست قیس از آن انسان‌هایی نیست که با دشمن سازش کند و روحیه اش با معاویه و امویان ناسازگار است؛ چون به شجاعت و شهامت او ایمان کامل داشت، در آن موقع که سایر حکام ولایات را بر کوفه فرا می خواند تا با سپاه کافی برای حرکت به شام و دفع فتنه فرزند ابوسفیان حاضر شوند، قیس بن سعد را به مرکز فرماندهی احضار نمود و محمد بن ابی بکر را به جایش گماشت، این عزل و نصب در آغاز ماه مبارک رمضان سال 36 هجری صورت گرفته است. به علاوه معاویه برای مخدوش کردن سیمای قیس، نامه اول وی را که از روی کیاست و دوراندیشی خطاب به معاویه نوشته بود، برای حضرت فرستاد و چون اهالی از مضمون آن آگاه شدند، به امام عرض کردند: او خیانت کرده و باید عزل گردد . حضرت در پاسخ به آنان فرمود: من قیس را بهتر از شما می شناسم، او خیانت نکرده، بلکه طبق صلاحدید خویش کاری را انجام داده است . یاران امام راضی نشدند و حضرت را تحت فشار قرار دادند که باید قیس را برکنار کنی، امام هم به دلیل شرایط اجتماعی و موقعیت تبلیغاتی تحمیلی به این تصمیم گیری روی آورد . در حالی که قیس به کاردانی و دوراندیشی مشهور بود و در پای بندی به اصول مذهب و دفاع از حریم شریعت و التزام عملی به موازین شرعی و تسلیم بودن در برابر اوامر الهی، شخصیت کم بدیلی به شمار می رفت.[25]

پس از مدتی که قیس در مدینه اقامت نمود «مروان بن حکم » برایش مشکلاتی پدید آورد، از این رو او به همراه «سهل بن حنیف» به محضر حضرت علی (ع) رهسپار گردید و خود را برای ستیز با معاویه و شرکت در نبرد صفین مهیا کرد.

معاویه برای «مروان بن حکم » نوشت چرا قیس را زنده نگه داشتی؟ اگر صد هزار مرد جنگی به یاری علی (ع) روانه می‌کردی، نزد من آسان‌تر از رفتن قیس با این همه دانش و پایگاه بلند برای یاری به او بود. برخی گفته‌اند: دوران کارگزاری قیس در مصر چهار ماه و پنج روز طول کشید ولی عده‌ای دیگر مدت این مسئولیت را هفت ماه نوشته‌اند .

چون حضرت علی (ع)، خواست آهنگ عزیمت به شام کند، مهاجران و انصاری که با او بودند، فراخواند و خدای را سپاس و ستایش نمود و خطاب به آنان فرمود: شما مردمی فرخنده رأی و حق‌گو و مبارک کردار و درست فرمانید، ما قصد آن داریم که به‌سوی دشمن خویش و خصم شما لشگر بکشیم، از این روی رأی مشورتی خود را با ما باز گویید . بعد از آن که «هاشم بن عقبه » و «عمار یاسر» نظر خود را اعلام کردند، قیس برخاست و پس از حمد خداوند عرض کرد: ای امیر مؤمنان (ع) ما را شتابان بر سر دشمن در آر، به خدا سوگند پیکار با آنان، برای من خوش‌تر از نبرد با رومیان است؛ زیرا اینان که به‌ظاهر مسلمان‌اند، در دین خدا نیرنگ زدند و دوستداران راستین حق و خداوند را خفیف ساختند .[26] حضرت فرماندهان سپاه را معین کرد و قیس را که از مصر به صفین آمده بود، به فرماندهی پیادگان بصره گماشت .

خطابه ی انقلابی و فرماندهی پیادگان بصره

چون کار بر معاویه زار و دشوار گردید، «عمر و عاص » ، «بسر بن ارطاة» ، «عبدالله بن عمر» و «عبدالرحمن بن خالدبن ولید» را فراخواند و به ایشان گفت: پاره‌ای از یاران علی (ع) مرا اندوهگین و نگران کرده‌اند که یکی از آنان قیس است. از شما می‌خواهم توانمندی خویش را نشان دهید و آنگاه افزود:

من پسر سعدم که «عباده » مرا زیور کرامت پوشانیده است

من خود به دفع «سعید بن قیس» می‌روم و شمارا از شرش خلاص خواهم کرد ؛ و تو ای «بسر» قیس را نابود کن . پس از شکست معاویه، در برابر سعید بن قیس و عقب‌نشینی عمرو عاص در مقابل مرقال، صبحگاه روز سوم، «بسر بن ارطاة» با سواران به میدان رفت و با قیس بن سعد که همراه گروهی از سواران بود، برخورد کرد و جنگ بین آنان شدت گرفت؛ «قیس» همچون شیر می‌خروشید و مبارز می‌طلبید و می‌گفت: من پسر سعدم که «عباده » مرا زیور کرامت پوشانیده است؛ گریز از میدان هرگز عادتم نبوده است، گریختن برای جوانمرد، تن سپردن به ننگ و عار است. خدایا شهادت را نصیبم فرما؛ که کشته شدن بهتر از سر سپردن به اراذل‌واوباش است، تا کی بستر گرم و نرم برایم بگسترانند . آنگاه با سواران «بسر» به نیزه زنی پرداخت و آنان را هدف ضربات پیاپی قرار داد؛ پس از لحظاتی خود «بسر» به میدان آمد که قیس با شمشیر بر وی غلبه یافت و همه رزم‌آوران برگشتند.[27]

قیس می‌گفت: من از رسول اکرم (ص) شنیدم که می‌فرمودند: مکر و فریب سرانجام صاحب خود را به آتش می‌کشاند . اگر این فرمایش خاتم رسولان نبود، من از زرنگ‌ترین افراد عرب بودم .[28]

هنگامی که عمار یاسر در روز پنج شنبه به شهادت رسید، سعید بن قیس همدانی و قیس بن سعد به همراه انصار و قبیله ربیعه و عدی بن حاتم به دشمن حمله نمودند و با قبیله «طی» به نبرد مشغول شدند. این حمله باعث درگیری کل سپاه دو طرف شد. در این جنگ قیس که فرماندهی جناح خود را به دست داشت، خطیب انصار در جنگ نیز بود[29] و همه انصار گوش به فرمان و سخنان او بودند.

امارت آذربایجان تا زمان شهادت امام

بعد از اتمام جنگ و در زمان داوری و حکمیت، امام علی (ع) او را به فرماندهی شرطة الخمیس برگزید و به او دستور داد تا زمان اتمام مسئله حکمیت در این پست بماند و بعد از آن به آذربایجان برود. او تا زمان شهادت امام در همین پست باقی‌مانده بود.[30]

قیس یکی از چهره‌هایی بود که معاویه از آن بیمناک بود و حتی نقل‌شده که معاویه در نمازش او را به همراه امام علی (ع) و امام حسن و حسین (ع) و ابن عباس لعن می‌کرد.[31]

حضور قیس در جنگ نهروان

درزمانی که امام علی(ع) برای جنگ نهروان سپاه خود را آماده می­نمود نامه­ ای به قیس نوشت و از او خواست که به مدائن بیاید و اردو بزند و منتظر دستور بعدی ایشان باشد.[32] قیس از جمله کسانی بود که از طرف امام به میان خوارج رفت و آنان را نصیحت نمود. زمانی که امام علی(ع) به نهروان رسید به فاصله یک فرسخ از خوارج اردو زد. به دستور ایشان قیس بن سعد و ابوایوب انصاری را به سوی آن­ها فرستاد[33] و آن دو درباره حقانیت علی(ع) و گمراهی خوارج، احتجاج کردند. در این جنگ نیز قیس فرماندهی قسمتی از سپاه را بر عهده داشت. او به دستور امام سرپرست نیروی مدینه بود که حدود هفتصد تا هشتصد مرد بودند.[34] او در این جنگ شریح بن ابی اوفی را که یکی از فرماندهان دشمن بود کشت.[35] به گفته برخی، قیس در این جنگ زید بن حصین طائی را نیز کشت.[36]

بعد از این جنگ امام علی(ع) به صفین بازگشت تا دوباره با معاویه بجنگد. امام حسین(ع) با ده هزار نفر و قیس بن سعد با ده هزار نفر و ابوایوب انصاری نیز با ده هزار نفر و فرماندهان دیگر با تعداد مختلف دیگر به صفین رفته و آماده نبرد دوباره با معاویه شدند. هشام بن عروة درباره شخصیت قیس در جنگ­های دوران امام علی(ع) آورده است: پدرم مى‏گفت: قیس بن سعد در مقدمه لشگر على(ع) حرکت مى‏کرد و با او پنج هزار نفر بودند که همه سرهاى خود را تراشیده بودند.[37]

اولین بیعت کننده با امام حسن  عحسن(ع)

بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)، امام حسن (ع) به خلافت رسید و قیس از اولین کسانی بود که با امام حسن (ع) بیعت کرد و مردم را نیز به این بیعت فراخواند.[38] در برخی منابع قیس بن سعد به‌عنوان اولین کسی که با امام حسن (ع) بیعت کرده، یادشده است. امام حسن(ع) بر بالای منبر رفت و مردم را برای جهاد فراخواند؛ اما با سکوت مردم مواجه شد و مردم کوفه از یاری امام خودداری کردند. در این هنگام عدی بن حاتم و قیس بن سعد و معقل بن قیس ریاحی و زیاد بن صعصعه تیمی برخاستند و مردم را سرزنش کردند و موجب شدند که مردم منافق کوفه به یاری امام بشتابند. امام حسن(ع) از ایشان تشکر کرد و وفا و صداقت و صدق نیت و دوستی خالص ایشان را تأیید فرمود.[39] 

تداوم حمایت همه جانبه قیس از ولایت

این ماجرا نشان از تداوم حمایت همه جانبه قیس از ولایت داشت و او تا پایان عمر از اهل‌بیت پیامبر حمایت نمود. حضور قیس در سپاه امام بسیار باارزش بود و معاویه نیز از کیاست و زیرکی او می­ترسید. امام حسن(ع) برای جنگ با معاویه دوازده هزار نفر را به سرپرستی عبیدالله بن عباس و به همراهی قیس بن سعد برای جنگ با معاویه فرستاد. امام حسن(ع) به عبیدالله دستور داد تا با نظر قیس بن سعد و دستور او عمل کند[40] یا آن‌که از فرمایش امام این‌طور نیز به دست می­آید که عبیدالله با مشورت قیس بن سعد و سعید بن قیس عمل کند. سپس امام فرمود که اگر برای عبیدالله حادثه­ای روی داد، قیس بن سعد سرپرست سپاه باشد و اگر برای قیس نیز اتفاقی رخ دهد، سعید بن قیس سرپرست سپاه باشد.[41]

معاویه که کار تبلیغاتی خود را از پیش آغاز کرده بود به قیس نیز نامه نوشت و از او خواست یا به او بپیوندد و یا از جنگ کناره بگیرد و نامه را به همراه یک میلیون درهم نقره به نزد قیس فرستاد؛ اما قیس آن را بازگرداند و جواب معاویه را چنین داد: می­خواهی دینم را با پول بخری؟[42] او نخستین کسی بود که معاویه به او نامه داد و با مبلغ زیاد پول قصد خرید او را داشت که قیس به آن اعتنا ننمود. بعد از آن بود که معاویه این مبلغ را با نامه به‌سوی عبیدالله بن عباس داد و عبیدالله با هشت هزار نفر[43] شبانه به معاویه پیوست.[44] البته اصفهانی در کتاب خود دعوت از قیس را بعد از دعوت از عبیدالله و فرار او عنوان کرد.[45]

قیس ثابت قدم و عبیدالله خائن

اصفهانی در ادامه گزارش خود می­آورد: صبح مردم برای نماز منتظر خروج عبیدالله از چادرش بودند؛ اما هر چه منتظر شدند نیامد تا صبح دمید و لشگریان هر چه گشتند او را نیافتند. قیس با آنان نماز خواند و بعدازآن برای لشکریان سخنرانی جالبی نمود و با این کار باعث شد تا تفرقه آنان را از بین ببرد. این سخنرانی آن‌قدر در میان سپاه تأثیرگذار بود که مردم با صدای بلند می­گفتند: الحمدالله که خدا عبیدالله بن عباس خائن را از بین ما خارج کرد. ای قیس ما را برای جنگ با دشمن بسیج کن؛ قیس هم آنان را بسیج کرد.[46] در جریان ترور امام حسن(ع) قیس زحمات زیادی برای تفرقه نیفتادن در سپاه انجام داد. زمانی که امام مجروح شد او در انتظار آمدن امام بود و زمانی که متوجه این حادثه شد سعی کرد سپاه را با مسئله جنگ مشغول کند تا شیرازه سپاه با این خبر از هم نپاشد، لذا با نیروهایش به سپاه معاویه حمله کرد و بسیاری از آنان را زخمی یا به هلاکت رساند.[47] در زمان صلح نیز او با صلح موافق نبود و به یارانش گفت: اگر بخواهید همراه شما تا پای مرگ می­جنگم و اگر بخواهید برای شما امان‌نامه از معاویه می­گیرم. گفتند: برای ما امان‌نامه بگیر، قیس برای آن­ها امان‌نامه گرفت و برای خودش امان نگرفت.[48] از طرف دیگر معاویه نیز درزمانی که به شیعیان امان‌نامه داد قیس را استثنا کرد و به او امان‌نامه نداد؛ اما امام فرمود: صلح نمی­کنم؛ مگر این‌که هیچ‌کس را استثنا نکنی.[49] در واقع علت این امر نیز تنفر و دشمنی قیس و معاویه بوده است.

معاویه برای بیعت با قیس تلاش فراوان کرد؛ اما نتواست از او بیعت بگیرد. حتی در مجلسی معاویه دست خود را به دست قیس زد که مردم فریاد زدند: قیس بیعت کرد؛ اما قیس گفت: دروغ می­گویید به خدا قسم بیعت نکردم.[50] البته در مورد بیعت قیس با معاویه روایتی از امام صادق (ع) ذکر شده که به دستور امام حسن (ع) بوده و در واقع بیعت حقیقی نیست، بلکه فقط برای امتثال امر امام و انقیاد از او بوده است.[51] اما با این حساب این روایت نشان می­دهد که قیس با معاویه بیعت کرده است هر چند این بیعت ظاهری بوده است.

پس از صلح، قیس بن سعد با جمعى از انصار، بر معاویه وارد شد؛ معاویه به آن­ها گفت: اى گروه انصار! از من چه مى­خواهید؟ سوگند به خدا، بیشتر شما بر علیه من بودید و کمى با من و در روز صفین، از پیشروى من جلوگیرى نمودید و شراره مرگ را در سر نیزه­ هایتان به عیان دیدم. مرا و پدرانم را هجو نمودید، هجوى کارگرتر از زخم نیزه، ولى موقعی که خداوند بر پاداشت آنچه را که شما مى­خواستید، سرنگونش سازید، به من گفتید: وصیت رسول خدا (ص) را رعایت کن؛ ولى هیهات، یابى الحقین العذرة.

قیس خطاب به معاویه: درهم شکستن ارج تو در روز صفین، به جهت همکارى با مردى بود که طاعت او بسان طاعت خداوند است

 قیس (در جواب) گفت: ما آن چه را که در عهده توست مى­خواهیم (خلافت بر مسلمین را که بدون حق در اختیار گرفتى)؛ اما دشمنى ما با تو، اگر بخواهى از آن خوددارى مى­کنیم و اما استهزائى که از تو مى­کنیم، باطل آن زایل مى­شود و آن مقدارى که حق است ثابت و بر قرار مى­ماند؛ اما بر قرارى حکومت به نفع تو، مطلبى است که بدون رضایت ما و بر خلاف خواست ماست و اما درهم شکستن ارج تو در روز صفین، به جهت همکارى با مردى بود که طاعت او بسان طاعت خداوند بوده و اما وصیت و سفارش رسول خدا (ص) درباره ما، باید بدانى که هر کس به پیامبر ایمان دارد باید بعد از او هم سفارش او را رعایت کند و اما این که گفتى: یابى الحقین العذرة، باید بدانى که هیچ دستى جز خداوند، تو را از ما باز نمى­دارد، معاویه به منظور دلجوئى و ریاورزى رو کرد به جمیعت و گفت: حوائج خودتان را بخواهید.[52] این ماجرا نشان از مخالفت آشکار قیس با معاویه را دارد.

این بزرگمرد سیاس و وارسته در سال هاى آخر خلافت معاویه در شهر مدینه وفات کرد.[53]

در انتها برای درک صحیح عشق به ولایت این صحابه جلیل القدر به روایت زیر اشاره می نمایم.

قیس، امیرالمؤمنین را به جنگ با معاویه و مخالفان حضرت تشویق می‌کرد و عرضه می‌داشت: اى امیرالمؤمنین! درروی زمین محبوب‌تر از تو کسى نیست که زمام امور ما را به دست گیرد؛ زیرا تو ستاره هدایت ما انسان‌ها در شب تاریک ضلالت و پناهگاه ما هستى و اگر تو را از دست بدهیم زمین و آسمانِ ما تیره و تاریک می‌شود. به خداسوگند اگر معاویه را رها کنى تا هر مکر و حیله‌ای خواست بکند، او آهنگ مصر خواهد نمود و یمن را فاسد کرده به عراق هم طمع خواهد کرد؛ و به همراه او عده‌ای از اهل یمن هستند که افکار و دل‌های آن‌ها را با فکر و کینه قتل عثمان پرکرده‌اند، این‌ها کسانى هستند که به‌جای علمِ به حقیقت، به ظن و گمان اکتفا کرده‌اند و یقین نیاورده به شکشان عمل می‌کنند و هواى نفس را بر خیر و صلاح برگزیده‌اند. پس مردم حجاز و عراق را با خود حرکت بده و او را با عملى مواجه کن که به شدّت در تنگنا قرار بگیرد و احساس ناتوانى کرده از خود ناامید شود.

حضرت (ع) در جواب فرمودند: «احسنت والله یا قیس و اجملت»؛ اى قیس! به خداسوگند سخنى نیکو گفتى و گزیده بیان کردى.[54]

 


[1] المغازی، ج۲، ص۵۴۷

[2] در تاریخ اسلام هر جا شخص مخالف دیدگاه‌های خلفا و حاکمان به طرز مرموزی کشته می‌شد، مقصر کار اجنه یا دعای خلیفه و... توسط تاریخ‌نگاران عنوان شده است.

[3] المغازی، ج3، ص1059

[4] الغارات و شرح حال اعلام آن، ص ۱۰۸

[5] رجال کشی، ص ۷۳

[6] الاصابة فی تمییز الصحابة، ج۳، ص۵۶

[7] قاموس الرجال، ج 7، ص 401

[8] اسدالغابه، ج 2، ص 215 

[9] الغارات و شرح حال اعلام آن، ص ۵۳۷

[10] الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۹۶

[11] المغازی، ج ۲، ص ۵۴۷

[12]  المغازی، ج‌۲، ص ۷۷۵

[13]  امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، ج۶، ص۳۶۰

[14]  ارشادالقلوب، ج ۲، ص ۳۷۹-۳۸۱

[15] الاحتجاج، ج ۱، ص ۷۲

[16] بحار الانوار ج 29 ص 168-166

[17] الغارات أو الإستنفار و الغارات، ج 1، ص 127 – 128

[18] تاریخ طبری، ج۳، ص۵۴۹- ۵۵۰

[19] العبر تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۶۲۳

[20] الغارات و شرح حال اعلام آن، ص ۱۰۰

[21] تاریخ طبری، ج۳، ص۵۴۹- ۵۵۰

[22] الغارات و شرح حال اعلام آن، ص ۱۰۲

[23] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج 6، ص 60 - 61

[24] الغارات، ص 103-105

[25]  انساب الاشراف، ج 2، ص 457، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 657 - 659، الغدیر، ج 2، ص 69 - 71

[26] پیکار صفین، نصر بن مزاحم منقری، ص 131 - 132

[27] همان، ص 584-585

[28] الغارات، بخش اعلام، ص 537

[29] ناسخ التواریخ کتاب صفین، ص ۴۴۷

[30] تاریخ طبری، ج۴، ص۱۲۵

[31] ناسخ التواریخ کتاب صفین، ص ۴۴۸

[32] تاریخ طبرى، ج 6، ص 2607

[33] اخبار الطوال، ص 253

[34] امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ص 176

[35] اخبار الطوال، ص 256

[36] انساب الأشراف، ج 2، ص 372

[37] الغارات و شرح حال اعلام آن، ص 111

[38] البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۶

[39] مقاتل الطالبیین، ص 70

[40] تاریخ الیعقوبى، ص 214

[41] مقاتل الطالبیین، ص 70

[42] تاریخ الیعقوبى، ص 214

[43] به نقلی دیگر با دوازده هزار سرباز به معاویه پیوست.

[44] تاریخ الیعقوبى، ص 214

[45] مقاتل الطالبیین، ص 73

[46] مقاتل الطالبیین، ص 73

[47] الفتوح، ص 762

[48] الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1291

[49] الفتوح، ص 766

[50] تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 216 – 217

[51] رجال کشی، ص 110

[52] مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 3، ص 17

[53] تاریخ بغدادی، ج ۱ ص ۱۷۹

[54] امالى شیخ طوسى، ص 716، ح 1518

کلید واژه ها:
مشاهده مطلب
نظرات مخاطبان
  • قربانی
    پاسخ ۱۳۹۵/۰۵/۲۶ - ۱۲:۵۰
    عالی بود
    مثل صعصعه بن صوحان از این صحابه جلیل القدر هم هیچ شناختی نداشتم.
    دم سایت وزین زیتون گرم
    6 + 0 -
  • محمد حسین
    پاسخ ۱۳۹۵/۰۶/۰۱ - ۱۲:۵۴
    بسیار عالی بود واقعا بر مظلومیت امیر المومنین و یارانش از ته دل و با اخلاص باید گریست
    مکطلب بسیار زیبا و عالی بود و نکته جالب در مورد نوع حرکت به مصر توسط قیس بود که اگر اطاعت کامل و بی چون و چرا از امیر المومنین علی علیه السلام مینمود وبا لشگر وارد آۀنجا میشد بسیاری از راهها را بر خدعه دشمنان میبست. و اینجاست که وای برما شیعیان علی علیه السلام که گاهی رای خود را بر رای امام خود مقدم میداریم
    1 + 0 -
نظر شما
  • 2
  • 0
  • 1
  •  
  •  

زیتون آماده دریافت نظرات،اخبار و تحلیل های مخاطبین جهت انعکاس می باشد.